اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

حجیت ذاتی قول و فعل اولیاء خدا

14٬903
عنوان بصری

بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق (جهت دریافت فایل صوتی جلسات گذشته مراجعه شود به قسمت شرح دعای ابوحمزه ثمالی سال 1432 هجری قمری جلسه 11 به بعد)

حجیت ذاتی قول و فعل اولیاء خدا

توضیحات:

بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق (جهت دریافت فایل صوتی جلسات گذشته مراجعه شود به قسمت شرح دعای ابوحمزه ثمالی سال 1432 هجری قمری جلسه 11 به بعد)

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

حجیت ذاتی قول و فعل اولیاء خدا

17
  • علی كلّ حال، حجیت كلام انبیاء، به خاطر انطباق كلام آنها با متن واقع است. چون نبی از متن واقع خبر می‌دهد، نه این كه چون نبی، پیغمبر است، خب پیغمبر باشد! به ما چه ارتباطی دارد؟ فرضاً اگر پیغمبر دروغ گفت، نعوذ باللَه! پیغمبر كه دروغ نمی‌گوید، حالا اگر دروغ گفت، شما باید قبول كنید؟ نه خیر! اگر پیغمبر آمد اشتباه كرد، شما باید قبول كنید؟ نه خیر! چون كلام نبی و كلام پیغمبر منطبق با واقع هست، لذا كلام او در حقّ مكلّف، حجیت ذاتیه دارد و نمی‌تواند مخالفت كند.

  • لذا در قضیه حضرت داوود كه آن قضاوت خلاف را كرد، و دو تا ملك به صورت انسان آمدند، در محراب ایشان كه داشت نماز می‌خواند، یك دفعه ظاهر شدند وَ هَلْ أَتاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ‌ ص، ٢١ از دیوار محراب پایین آمدند! چرا از در نیامدند؟! از دیوار آمدند، یك دفعه آمدند و گفتند: داوود بیا بین من و برادرم حكم كن‌ إِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ أَكْفِلْنِيها وَ عَزَّنِي فِي الْخِطابِ‌ ص، ٢٣ برادرم ٩٩ تا بز دارد و من یكی دارم، می‌گوید آن یكی را هم به من بده. وَ عَزَّنِي فِي الْخِطابِ‌ یقه من را گرفته و دارد خلاصه با من درگیر می‌شود. وَ عَزَّنِي فِي الْخِطابِ‌ دارد با من محكم صحبت می‌كند و تهدید می‌كند و من را محكوم می‌كند و می‌گوید كه باید این یكی را هم به من بدهی. آخر این چه ظلمی است، این چه بساطی است؟

  • حضرت داوود می‌گوید: راست می‌گوید دیگر! حالا طرف اگر یك خرده هم گریه می‌كرد كه چاشنی‌اش هم می‌شد، اصلًا خود حضرت بلند می‌شود یقه او را می‌گرفت، چون حضرت داوود هم یك مقداری جسیم بود و ماشاءاللَه قوی هم بود! خوب شد حالا كار به آنجا نرسید! یك دفعه زود قضیه روشن شد! و الّا بلند می‌شد خودش هم به عنوان دفاع از او شاید كار دست او می‌داد. مثل حضرت موسی كه یك مشت زد و طرف را آنجا انداخت و بعد آمد مشت دوّم را بزند، گفت می‌خواهی من را هم مثل آن دیروزی خلاصه اینجا دراز كنی؟ تو الآن آمده‌ای اینجا فقط بگیری و بكشی.

/ 222