اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

حجیت ذاتی قول و فعل اولیاء خدا

14٬903
عنوان بصری

بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق (جهت دریافت فایل صوتی جلسات گذشته مراجعه شود به قسمت شرح دعای ابوحمزه ثمالی سال 1432 هجری قمری جلسه 11 به بعد)

حجیت ذاتی قول و فعل اولیاء خدا

توضیحات:

بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق (جهت دریافت فایل صوتی جلسات گذشته مراجعه شود به قسمت شرح دعای ابوحمزه ثمالی سال 1432 هجری قمری جلسه 11 به بعد)

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

حجیت ذاتی قول و فعل اولیاء خدا

25
  • یك وقت مرحوم آقا به ما می‌فرمودند: همه خیال می‌كنند كه امیرالمؤمنین اوّل مظلوم عالم است، ولی به نظر من، پیغمبر از أمیرالمؤمنین مظلوم‌تر بود. بله، این را من از ایشان شنیدم كه پیغمبر خیلی مظلوم بودند. این كلام كلامِ وحی است. منطبق با واقع است و منطبق با همان شرعی است كه شارع مقدّس، آن را وضع كرده است. پس اگر رسول خدا به ما یك مطلبی را بگوید كه شما این كار را بكنید و ما شكّ كنیم كه آیا مطلب رسول خدا منطبق با شرع هست یا نه، باید چه كنیم؟ اصلًا شك غلط است! شك بیخود است! همین كه رسول خدا می‌فرمایند: بكن، تمام شد! حالا اینكه پیغمبر تازه از خواب بلند شده! الآن من دیدم پیغمبر اینجا خوابیده بود و بلند شد! قبل از اینكه صورتش را آب بزند آمد این حرف را به من زد! شاید در حال خواب و بیداری بوده است! این حرف‌ها نیست، اینها همه مزخرفات است! وقتی پیغمبر می‌گوید این كار را بكن، دیگر وجود شك یعنی شیطان، شك شیطان می‌شود، چون گوینده رسول اللَه است. و ما ینطق عن الهوی اگر رسول اللَه اشتباه می‌كرد و شما بر اساس اشتباه پیغمبر عمل می‌كردید مسئولیتش با چه كسی بود؟ آن وقت دیگر پیغمبر از عصمت می‌افتد: شما به ما اشتباه گفته‌اید، شما خطا كردید. آن عصمتی كه لازمه بعثت انبیاست و بر آن اساس كلام انبیاء حجیت ذاتیه نسبت مخاطبین دارد، آن عصمت ساقط می‌شود. پس پیغمبر در خواب باشد، بیدار باشد، صورتش را آب زده باشد، نزده باشد، غذا خورده باشد، نخورده باشد، صائم باشد، غیر صائم باشد، كلامی را كه به مخاطب می‌گوید، تمام است! تمام شد! چرا؟ و ما ینطق عن الهوی پیغمبر از روی هوی حرف نمی‌زند. ائمّه چه نقشی اینجا دارند؟ پس پیغمبر خودش شریعت را جعل نكرده است، جاعل شریعت، خدا بوده است. وقتی خدا بوده، پیغمبر چه می‌شود؟ واسطه اوّل می‌شود، واسطه اول در القاء احكام تشریعی بر نفس یك انسان مادّی، آن القاء بر نفس را كه واسطه اول است آن را بالعنایة و المجاز، مشرِّع می‌گویند. ولی در واقع مشرّع فقط خداست، چون رسول خدا واسطه اوّلی بوده است. آن احكام كلّی وجوب نماز، وجوب روزه، وجوب حجّ، زكات، خمس، امر به معروف، نهی از منكر، معاملات، حرام، حلال، واجب، همه اینها به طور كلی، این احكام كلّی كه مربوط به همه افراد در مرتبه اوّل می‌شود (البتّه توضیحش در جلسه قبل داده شد كه همه این احكام بر اساس ملاكات است) و این احكام كه بر نفس پیغمبر القاء شد، به واسطه این بود كه پیغمبر قبول كرد كه این احكام كلّی را به مردم برساند. لذا به پیغمبر هم بالعنایة و المجاز مشرِّع می‌گویند. چون پیغمبر این راه را باز كرده است، این دین توسّط پیغمبر آمده، دین موسی، مال خودش بود، دین عیسی مال خودش بود، دین نوح مال خودش بود، امّا دین رسول اللَه چه دینی است؟ اون دینی است كه این طریق خاص، این حكم خاص، این روزه خاص، این حجّ خاص، این زكات خاص، این امر به معروف و نهی از منكر خاص، این نماز خاص، اینها را پیغمبر آورده است. این می‌شود شریعت رسول اللَه. لذا انتساب شریعت به پیغمبر می‌شود، چون با بقیه شرایع فرق می‌كند و تفاوت دارد. لذا می‌گوید ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ‌ آن دینی را كه ما به تو وصیت كردیم و آن دینی كه به نوح دادیم. یا این‌كه در آیه قرآن است‌ ... قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ‌ البقرة، ١٣٥ من دنبال شریعت حضرت ابراهیم هستم و به دنبال ملّت ابراهیم و شریعت ابراهیم هستم، از پیش خودم چیزی نیاورده‌ام، خدا شریعت ابراهیم را فرستاده است و من آن شریعت ابراهیم را متابعت می‌كنم، البتّه در بعضی از جزئیات تغییراتی هم می‌دهم كه این هم طبیعی است. لذا این را از این نظر عرض كردم كه بعضی از دوستان اشكال كرده‌اند كه: شما گفتید پیغمبر مشرّع نیستند، ولی مرحوم آقا ظاهراً در كتاب امام شناسی، خود رفقا بروند راجع به این قضیه نگاه كنند، آنجا تصریح می‌كنند كه پیغمبر مشرِّع بودند ولی ائمّه مشرّع نبودند. من خواستم در اینجا توضیح بدهم كه مشرّعی را كه مرحوم آقا در آنجا نوشته‌اند، منظورشان همین است، همین قسمی كه الآن من خدمت رفقا عرض كردم. مشرّع واقعی، ذات اقدس حضرت پروردگار است و پیغمبر ابلاغ آن تشریع را به افراد می‌كند، منتها چون پیغمبر واسطه اوّل در ابلاغ رسالت است، بالعنایة و المجاز، پیغمبر در سلسله تنزیل، واقع می‌شوند، ذات پروردگار می‌آورد و پیغمبر كه واسطه اوّل است این را می‌گیرد و به مردم ابلاغ می‌كند، لذا به پیغمبر هم از این نقطه نظر شارع گفته می‌شود و مشرّع هم به پیغمبر گفته می‌شود. پس ائمّه علیهم السلام چه نقشی در اینجا دارند؟ ائمّه در اینجا نه شارع هستند و نه مشرِّع هستند مثل پیغمبر. ائمّه در اینجا نقش مبین را دارند. نفس ملكوتی امام، متصّل به كیست؟ به نفس رسول اللَه است. هر چیزی كه در نفس رسول اللَه است، همان را می‌گیرد، پس امام می‌شود مبین و دیگر مثل پیغمبر نیست. امام معصوم است، امام معصوم می‌آید آنچه را كه در نفس پیغمبر هست، آن را می‌گیرد و برای مردم بیان می‌كند، اسم امام می‌شود قرآن ناطق، چرا امیرالمؤمنین قرآن ناطق بود؟ چرا؟ چون فقط علی است كه به آن حقیقت قرآن و آن عوالمی كه قرآن از او حكایت می‌كند، اشراف دارد. امام حسن است كه به آن حقایق و آن عوالم اشراف دارد، بنده نیستم، لذا اسم من قرآن ناطق نیست، امام حسن می‌شود قرآن ناطق، سید الشّهداء می‌شودقرآن ناطق، امام سجّاد قرآن ناطق می‌شود، امام زمان علیه‌السّلام، قرآن ناطق می‌شود، چرا؟ چون نفس او اتّصال با نفس پیغمبر پیدا كرده و می‌تواند اشراف داشته باشد، لذا كلام امام علیه‌السّلام دارای حجیت ذاتیه می‌شود، مثل كلام پیغمبر، هیچ تفاوت نمی‌كند یك سر سوزن با همدیگر فرق نمی‌كند، یك سر سوزن تفاوت ندارد دیگر عین كلام پیغمبر می‌شود. لذا در آیه قرآن می‌فرماید يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ... النساء، ٥٩ یعنی اطاعت خدا واجب، اطاعت رسول واجب است و اطاعت اولی الأمر هم واجب است. حالا اولی الأمر چه كسانی هستند؟ بنده هستم؟ مشهدی حسن بقّال است؟! هان؟! آیا اینها همه اولی الأمرند؟! اینجا هم از آن موارد خنده دار است. حالا بگذریم! اولی الأمر چه می‌شود؟ چهارده معصوم می‌شوند، آن پیغمبر كه جدا، سیزده معصوم، یعنی حضرت صدیقه كبری هم به واسطه مقام عصمت مطلقه‌ای كه دارد، دارای ولایت و تصریح در ولایت دارد، حتّی روایت داریم ائمّه فرموده‌اند ما ولایتمان را از مادرمان حضرتِ زهرا سلام اللَه علیها می‌گیریم! روایات زیاد است، اگر بخواهیم وارد این مباحث بشویم، مثنوی هفتاد من كاغذ می‌شود. روایات در این قضیه خیلی زیاد است، كه حتّی ائمّه می‌فرمایند: اتصالمان به پروردگار، از طریق مادرمان فاطمه زهراست! آن وقت كلام او حجّت نیست؟! حجیت ذاتیه ندارد؟! كلام حضرت فاطمه زهراء كه بالاتر از ائمّه می‌شود! منتهی چون حضرت فاطمه زهراء در جهت انفعال و انوثیت قرار دارد، مقتضای ادب این است كه اسمی از آن حضرت آورده نشود، و در مسائل اجتماعی، مورد نظر قرار نگیرد، و سایر ائمه مطرح باشند، این برای ادب است، این صرف ادب و رعایت عفاف و خدارت خود حضرت فاطمه زهرا سلام اللَه علیها است. پس در اینجا ما می‌بینیم خداوند اطاعت اولی الأمر را كه ائمه معصومین هستند، بغل اطاعت رسول قرار داده، اطاعت رسول هم بغل اطاعت خدا. أَطِيعُوا اللَه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ‌؛ هرسه اینها حجیتشان می‌شود حجیت ذاتی، كلامشان حجّت است. تا اینجا تا حدودی مسائل روشن است، از اینجا دیگر می‌خواهیم یك خرده مطلب را مشكل كنیم. (ساعت چنده آقا؟! ساعت بیست دقیقه به یازده است! بگویم یا نگویم؟! خیلی دارد دیر می‌شود حالا من طرح این قضیه را می‌كنم، در حد چند دقیقه؛ انشاءاللَه بقیه مطالب بماند برای جلسه دیگر، چون مطلب زیاد داریم، هنوز با رفقا كار داریم) مگر ما نگفتیم كه علم انسان حجّت است و حجیت ذاتیه دارد؟ مگر نگفتیم كه انبیاء فقط مسئولیت برای ابلاغ دارند ... فَإِنَّما عَلَيْكَ الْبَلاغُ وَ اللَه بَصِيرٌ بِالْعِبادِ آل‌عمران، ٢٠ طه‌ طه، ١ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى‌ طه، ٢ إِلَّا تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشى‌ طه، ٣ این قرآن را كه فرستادیم برای تو، برای این نیست كه خودت را اذیت كنی! حرف را بگو و برو! چه كار داری كه عمل كردند یا عمل نكردند؟ إِلَّا تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشى‌ پس رسول خدا كه آن حكم را تلقّی می‌كند و آن حكم را برای افراد بیان می‌كند، آیا می‌شود خودش بر خلاف آن حكم كه برای مردم عمل كرده است، امر منافی بكند؟ یا نه؟ نه، چون خودش حكم را بیان كرده است. در همان شب‌های ماه مبارك رمضان، بنده به طور اجمال به این موضوع اشاره كردم كه بسیاری از بزرگان، از بزرگان علمی كه بنده خودم خدمتشان سال‌ها تلمّذ كردم، البتّه اسم نمی‌برم، چون به خاطر رعایت ادب‌استادی، خوب نیست كه در اینجا اسم ببرم، بنده با آنها در همین مسأله مباحثات مفصّلی داشتیم. حتی در یك سفری كه از قم به تهران می‌آمدم برای معالجه آنها به دستور مرحوم آقا، در همان وسیله نقلیه، ما همین مطلب را دوباره پیگیری كردیم كه آیا امام علیه‌السّلام می‌تواند بر خلاف آن حكم ظاهری و حكم كلّی كه مربوط به عموم افراد است [حكمی صادر كند؟] مثلا فرض كنید كه طلاق زن كه به دست مرد هست و زن از سر خود نمی‌تواند طلاق بگیرد، البتّه این قضیه فروعات مختلفی دارد، یا فرض كنید كه ازدواجِ با كراهت، باطل است، ازدواج باید با اختیار باشد و دختر باید با اختیار خودش ازدواج كند و اگر پدر او را به زور و با اكراه به ازدواج در بیاورد، اصلًا عقد باطل است! اصلًا عقد باطل است! چرا؟! چون ازدواج باید بدون اكراه باشد. حتّی اگر دختر، دخترِ رشیده باشد بدون اجازه پدر هم می‌تواند ازدواج كند. در این موارد صحبت شد كه امام علیه‌السّلام می‌تواند امر كند كه: برو زنت را طلاق بده! یك دفعه ایشان عصبانی شدند! این حرف‌ها چیست كه شما می‌زنید؟! از شرع خارج شدید! این همه پیش من درس خواندید كه به اینجا برسید؟! من دیدم ایشان قلبش ناراحت است، البتّه من برای مرض قلبی ایشان داشتم ایشان را به تهران می‌بردم، الآن روی دست ما می‌افتد! آقا هم می‌گویند من تو را فرستادم، این را بیاوری برای درمان، آمدی وسط راه بحثت گرفته است، آخر یك خرده بلاغت، یك خرده فكر و عقل هم در اینجا خوب چیزی است! چكار كردید شما؟ گفتم: بله آقا ببخشید! خلاصه ما جسارت كردیم. همین‌طور مطالب دیگری هم كه در جلسات گذشته خدمتتان عرض كردم این قضیه برای نود و نُه درصد از اهل علم، هنوز شكفته نشده است و ناشكفته مانده است كه آیا پیغمبر و امام علیه‌السّلام بر خلاف حكم كلی و حكم ظاهری می‌تواند عمل كند یا نه؟ الآن یك آیه من خدمت شما می‌گویم: وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَه وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَه وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِيناً الأحزاب، ٣٦ آیه، آیه عجیبی است! وَ مَنْ يَعْصِ اللَه وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِيناً عجب آیه‌ای است. حق ندارد مؤمن و مؤمنه‌ای. وَ ما كانَ‌ یعنی حق ندارد، اصلًا نباید به ذهنش خطور بدهد، یعنی داخل این مغز اصلًا نباید بیاورد، حق ندارد مؤمن و مؤمنه‌ای وقتی خدا و پیغمبرش یك حكمی به او می‌كنند، أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ اختیار داشته باشد، اصلًا تو چه كسی هستی كه اختیار داشته باشی؟! پیغمبر می‌گوید، تمام شد! و كسی كه عصیان كند و در مقابل خدا و پیغمبر بایستد فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِيناً كارش تمام است! فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِيناً یعنی چه؟ یعنی كارش تمام است. سؤال من از شما این است: اگر من بدانم حكمی را كه پیغمبر كرده، موافق با شرع هست، دیگر عصیان معنی ندارد! اگر بدانم من با یك نفر اختلاف دارم. (البتّه این آیه مربوط به یك چیزی است، حالا می‌گویم) حالا من از خودم می‌گویم مثلا من با یك نفر سر یك مِلكی اختلاف دارم، پیش پیغمبر می‌آییم و می‌دانم حقّ با من است، حق با من است، مثل همین كه رفتند و جعل سند كردند، می‌دانم حق با من است پیش رسول خدا می‌آییم. می‌گوییم: ای رسول خدا! این آمده با زور و تفنگ این ملك من را گرفته است، این زمین من را گرفته است. حضرت می‌گویند كه: نه خیر! یك نگاه به همان باطن می‌كنند و می‌گویند: نه خیر! این ملك، ملك این است، می‌نویسند و امضا هم می‌كنند و دست من می‌دهند. من در اینجا هنر نكرده‌ام! این كه‌چیزی نیست! پیغمبر همان مطلبی را گفته كه من نسبت به آن علم دارم، پس این آیه مربوط به من نیست، ربطی به من ندارد، این آیه مربوط به كیست؟ مربوط به آن كسی است كه خود را بر حق می‌داند. یعنی در مجلسی كه رسول خدا نشسته است من بیایم بگویم این آمده خانه من را غصب كرده است، حضرت بفرماید: خانه مال این است!

/ 12