
میزان علم اولیاء الهی
بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق (جهت دریافت فایل صوتی جلسات گذشته مراجعه شود به قسمت شرح دعای ابوحمزه ثمالی سال 1432 هجری قمری جلسه 11 به بعد)
میزان علم اولیاء الهی
توضیحات:
بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق (جهت دریافت فایل صوتی جلسات گذشته مراجعه شود به قسمت شرح دعای ابوحمزه ثمالی سال 1432 هجری قمری جلسه 11 به بعد)
میزان علم اولیاء الهی
21بله! چه اشكال دارد؟ همان خدایی كه میگوید طلاق باید از روی رضا و اختیار باشد و نه از روی اكراه، و هر طلاقی كه از روی اكراه باشد فرضاً شخص را تهدید كنند كه فلان قضیه را برایت انجام میدهیم، زنت را طلاق بده! این طلاق چیست؟ طلاق باطل است. و هیچ كس دیگر نمیتواند با آن زن ازدواج كند. اگر ازدواج كند، زنا است و زنای محصنه هم هست. چرا؟ چون این زن هنوز در تحت عقد و حباله نكاح دیگری است. عقدی انجام نشده است، طلاقی انجام نشده است. حرام است. حالا كه حرام است، عقدی كه مجدّد روی آن میشود حرام است. پس این كه میگوید باید طلاق از روی رضا باشد و الّا طلاق باطل است، همین خدا میگوید منِ خدایی كه دارم میگویم كه این طلاق باطل است، همین من خدا میگویم اینجا صحیح است! تمام شد! برای چه؟ آن برای چه، به شما مربوط نیست! آن دیگر به شما مربوط نیست! قرار شد ما بر مصالح و بر مفاسد اطّلاع نداشته باشیم. اگر اطّلاع داشتیم خود ما پیغمبر بودیم. ما مكلفّیم و ما بنده هستیم. خدا میگوید در این موقع طلاق بده اشكال ندارد. آقا مگر چنین چیزی اتفّاق افتاده است؟ بله! اتفّاق افتاده. در روایت داریم حضرت ابراهیم علیهالسّلام به فرزندش اسماعیل امر كرد كه زنت را طلاق بده و به جای او زن دیگری اختیار كن. این هم دلیلش.
حضرت اسماعیل بر اساس امر حضرت ابراهیم زن خود را، زن اوّل خود را طلاق داد. بر آن اساس طلاق داد. چرا؟ چون حضرت ابراهیم پیغمبر است، به پدر بودن او كار ندارد. حالا اگر پدر به فرزند بگوید. اتفّاق افتاده! یكی از مصائبی كه خیلی به آن مبتلا هستند. پدر، پسر را مجبور میكند باید زنت را طلاق بدهی. یا طلاق بده، یا دیگر خانه من نیا! پسر حق ندارد طلاق بدهد. چرا طلاق بدهد؟ چه كسی گفته؟ چه كسی گفته باید طلاق داد؟ چه كسی گفته؟ در اینجا نباید حرف پدر را گوش داد. بسیاری از موارد ما دیدهایم. یا مادر میگوید اگر این زنت را طلاق ندهی عاقت میكنم. غلط كردی یك همچین حرفی میزنی! غلط كردی! مگر شهر هِرت است؟! ازدواج كرده، عقد كرده، یك مظلومی در تحت حباله نكاح دیگری قرار گرفته، به همدیگر علاقه دارند، عشق دارند، زندگی درست كردند، برای چه میگویی كه باید طلاق بگیری؟! بیخود كردی كه میگویی طلاق بگیر! و الّا عاقت میكنم، برو بكن! میگوید عاقت میكنم، برو بكن! از دعای گربه كوره كه باران نمیآید! برو بكن! مادر حق ندارد! خدا حدّ قرار داده است. باید در همان حد حركت كرد. نه این طرف، نه آن طرف. این كه بنده عرض میكنم، بنده گرفتار این مسائل هستم. او این را میگوید، او این را میگوید. تمام این حرفها خلاف شرع است. تمام این حرفها حرام است. پدر یا مادر حق ندارد. بله، یك وقتی یك مسألهای است، یك قضایایی است، یك مطالب خلافی است، آن مسأله دیگری است. یا حتّی به عكس، به دختر میگویند باید از شوهرت طلاق بگیری. از شوهرت طلاق بگیری. نمیتوانید یك همچنین حرفی بزنید. امّا اگر حضرت ابراهیم بگوید، چطور؟ باید انجام داد! اگر پیغمبر بفرماید، باید انجام داد. دیگر اینجا تفاوت نمیكند؛ اینجا پیغمبر است، اینجا امام است. كلام امام، كلام رسول اللَه است. كلام رسول اللَه، كلام اللَه است، در كلاماللَه، اطاعتش واجب است و لازم است. یكی از موارد است. وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَه وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَه وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِيناً الأحزاب، ٣٦ اینها خیلی مطالب دقیقی است! خیلی مسائل را برای انسان حل میكند. باز شدن این مسائل، و باز شدن این مطالب، فكر انسان را نسبت به دین، نسبت به شریعت، از آن دُگمی و تحجّر و سفتی و خشكی، و خر مقدّسی، در میآورد. آدم را آزاد میكند و رها میكند و در آسمانها انسان را رها میكند و میفهمد كه عجب! چقدر ما آزادیم، بیخود قلّاده به گردن خودمان انداختهایم و دست یك یابو دادهایم و گرفتار كردهایم! حریت خودمان را از بین بردیم، آزادی خودمان را از بین بردیم، اندیشه و فكر خودمان را از بین بردیم، اختیار خودمان را از بین بردیم. انسان اختیارش را به امام حسین بدهد، اختیارش را به امام صادق بدهد، این به معنای تضییق و به معنای فشار نیست؟ این به معنای رها شدن است! اگر راست میگویی، اختیارت را به دستت بگیر و ارادهات را به دست كسانی كه مانند خودت هستند نسپار! و ارادهات را به كسانی كه مسائلشان را بر اساس سلیقههای شخصی تحمیل میكنند نسپار. به دست امام معصوم بسپار، به دست ولیی بسپار كه حرفش حرف است و انطباق دارد و متّصل به غیب است. آن آزادی میشود، آن رها شدن میشود، اختیار واقعی را به دست آوردن میشود.
