
میزان علم اولیاء الهی
بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق (جهت دریافت فایل صوتی جلسات گذشته مراجعه شود به قسمت شرح دعای ابوحمزه ثمالی سال 1432 هجری قمری جلسه 11 به بعد)
میزان علم اولیاء الهی
توضیحات:
بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق (جهت دریافت فایل صوتی جلسات گذشته مراجعه شود به قسمت شرح دعای ابوحمزه ثمالی سال 1432 هجری قمری جلسه 11 به بعد)
میزان علم اولیاء الهی
25از آنطرف حضرت اسماعیل اگر میدانست كه این امر، امر امتحانی است و این چاقو نمیبرید، قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ نمیگفت، ارتقاء مقام پیدا نمیكرد! ارتقاء درجه پیدا نمیكرد، تسلیمش مشخّص نمیشد. پس در اوامر امتحانی این موضوع، موضوع خیلی مهمّی است مطلب با اوامر واقعی هیچ تفاوت نمیكند و همان اشكالی كه اگر امر، امر واقعی باشد پیش میآید، در اوامر امتحانی هم همان اشكال به عینه در آنجا مطرح است.
ثانیاً: اینجا اوامر امتحانی بود، در قضیه خضر چه میفرمایید؟ آنكه واقعا آن غلام را گرفت و كشت! سرش را آنطرف انداخت و بدنش را هم آنطرف. آیا آنجا هم امتحانی؟ آنجا هم امتحانی بود؟ آنكه دیگر واقعی بود.
آیا به این آیات تا به حال توجّه كردهایم؟ قرآن كه میخوانیم تا حالا فكر كردهایم، یا گفتیم قرآن است دیگر خدا گفته و این آیات را خدا آورده است!
امروزه نسبت به این آیات، از نقطه نظر مجامع بینالمللی چه حكمی میكنند؟ از نقطه نظر مبانی حقوق بشر چه فكری میكنند؟ چه میگویند؟ حضرت خضر میگیرد بچّه ده ساله را میكشد؟ چه میگویند؟ چه توجیهی دارد؟ فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا لَقِيا غُلاماً فَقَتَلَهُ قالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً الكهف، ٧٤ كشت! امر امتحانی؟ سرش را پخ پخ برید! خونش در آمد و سرش رفت آنطرف. اینجا بود كه دیگر حضرت موسی فریاد زد: چه كار داری میكنی؟! ای هوار! ای فلان! بچّه را گرفتی كشتی! آخر بچّه كه هنوز تكلیف نشده! بچّهای كه هنوز تكلیف نشده، هنوز گناه نكرده، روی چه حسابی گرفتی كشتی؟ چه جوابی ما داریم بدهیم؟ چهجوابی؟ این هم آیه قرآن، این كه دیگر روایت نیست كه بگویی سندش فلان است. آیه صریح قرآن است نه امر امتحانی و نه فرمالیته.
اینجا دیگر چاقو نگفت كه: الخلیل یأمرنی و الجلیل ینهانی بلكه گفت: الجلیل یأمرنی و الخلیل ینهانی! موسی میگوید نكن، خدا میگوید بكن. هیچی! او هم كه به حرف موسی گوش نمیدهد. او قرار است به حرف جلیل گوش بدهد. چاقوی دست خضر، برید و تمام شد و بچه را خاكش كردند و حضرت خضر پیكارش رفت. چطور این حكم خلاف شرع نبود؟ پس این كه میگویند اتفّاق نیفتاده است. نه آقا خیلی هم اتفّاق افتاده افتاده است. حضرت خضر این كار را كرد. آیا حضرت خضر پیغمبر نبود؟ پیامبر بود. حضرت خضر قتل نفس محترمه كرد، قشنگ! یك آب هم روی آن خورد! بیخیال! حالا نه نفس محترمه، بچّه معصوم را بچّهای كه گناه نكرده است. غلام یعنی بچّهای كه به سن تكلیف نرسیده است!! بچّه معصوم را گرفت خر خر ... ا ا ا! اگر شما آنجا بودید چه كار میكردید؟ به جای آن بچّه سر خضر رو میبریدید! چه كار داری میكنی بابا؟! بچّه را داری چه كار میكنی؟! دارد چه میگوید؟ شما خبر ندارید! تمام شد! من اتّصال دارم! وقتی من اتّصال دارم، من میدانم، یك مصلحتی در اینجا هست، این مصلحت به خود بچّه هم بر میگردد. حالا آن مصلحت كه مربوط به پدر و مادر است به جای خود. مصلحت پدر و مادر گفتیم ارتباط به بچّه ندارد.
