
میزان علم اولیاء الهی
بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق (جهت دریافت فایل صوتی جلسات گذشته مراجعه شود به قسمت شرح دعای ابوحمزه ثمالی سال 1432 هجری قمری جلسه 11 به بعد)
میزان علم اولیاء الهی
توضیحات:
بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق (جهت دریافت فایل صوتی جلسات گذشته مراجعه شود به قسمت شرح دعای ابوحمزه ثمالی سال 1432 هجری قمری جلسه 11 به بعد)
میزان علم اولیاء الهی
26هرچیزی جای خودش را دارد. هركسی پرونده خودش را دارد. یك مصلحتی برای این است، اگر این در این دنیا بود، به واسطه حوادث، به واسطه جریانات، به واسطه محیط، به واسطه رفیق، چه میشد؟ منحرف میشد. و بعد چه میشد؟ جهنّمی میشد. الآن جلوی این مسأله گرفته شده، در آن دنیا راه خودش را میرود و بهشتی میشود. این را من نمیدانم. خضر میداند؛ خضر میداند؛ آیا برای ما، اگر حقیقت مسأله روشن بشود، نمیپذیریم؟ نمیپذیریم؟ فرض كنیم كه میخواهیم سوار ماشین شویم و به مسافرت برویم. برای خودمان یك همچنین اتفّاقی اگر بیفتد. همین كه میخواهیم از منزل بیرون بیاییم، تَق ببینیم لاستیكش تركید. یا آمدیم بپیچیم، محكم به تیر چراغ برق زدیم، جلوبندی همه در به داغون شد! ای داد بیداد این را نگاه كن! دو روز هم مرخصی پیدا كردیم، سه روز هم تعطیلی پیدا كردیم آره دیگه! فردا و پس فردا سه روز هم تعطیلی پیدا كردیم حالا میخواهیم زن و بچّهمان را برداریم مسافرت ببریم، نگاه كن! خورد به این ستون. این هم از شانس ما. این هم از بخت و اقبالمان. دیگر به زمین و زمان فحش میدهیم. خودمان را مظلوم میپنداریم. مظلوم احساس میكنیم. یك دفعه میبینیم پرده را برداشتند. سر بالای پیچ چالوس، داری با او حرف میزنی، یك دفعه فرمان اتومبیل منحرف میشد و ماشین به ته درّه میافتد. درست شد؟
اگر میرفتی اینطور میشد. این پرده را كه برداشتند. شما چكار میكنید؟ میگویید: الهی شكر! ای صد هزار مرتبه شكر! میروی دوتا گوسفند سه تا گوسفند، برای همه یكییكی میكشی، میگویی فدای سرمان. یك پرده فقط برداشته شد. اگر میرفتی سر فلان پیچ به درّه میافتادی. یك وقتی از آنجا میگذشتیم، یك سنگی و یك لوحی بود از آن راننده سؤال كردیم این چیست؟ خود راننده برای ما توضیح داد. میگفت یكعروس و دومادی، همان زمانهای سابق، داشتند به تهران میآمدند كه عروسیشان را تهران بگیرند، خلاصه آن بالا كه رسیدند، یخبندان بود، خلاصه رفتند ته درّه و عروسیشان را آن دنیا گرفتند! حالا اگر اینها میدانستند بلند میشدند ماشینشان را روشن كنند و راه بیافتند و به تهران بیایند؟ نه آقا! میگفتند خلاصه عروسی را همه جا میشود گرفت. لزوم ندارد از این شهر بلند شوی و به آن شهر بروی. این به خاطر چیست؟ به خاطر جهل است.
