میزان علم اولیاء الهی
23پس بنابراین ملاك اطاعت از رسول خدا، انطباق كلام رسول خداست با آن مصلحتی كه متوجّه انسان است. روی همین جهت، اگر رسول خدا امری به ما كرد كه بر خلاف مصلحت است ما فرض میكنیم، نمیگویم كه نعوذ باللَه اینچنین امری هست اگر یك همچنین امری كرد دیگر نباید اطاعت كرد. نباید اطاعت كرد. چرا؟ چون بر خلاف مصلحت است. اگر اطاعت از رسول خدا بر امری كه بر خلاف مصلحت است واجب باشد، پس امر خدا هم بر امر محال جایز است. هیچ فرقی نمیكند. چه تفاوت دارد؟ عین هم است. چون امری بر خلاف مصلحت است، یعنی رسول خدا به ما امری كرده است به جای اینكه ما را بالا ببرد، پایین برده است. این فایده ندارد. این امر را نباید اطاعت كرد. امام علیهالسّلام به ما امری كرده، به جای اینكه این امر ما را بالا ببرد، زمین زده. نباید اطاعت كرد! در حالی كه امام، معصوم است، وقتی معصوم باشد یعنی خطا در او راه ندارد. پیغمبر معصوم است، معصوم یعنی خطا راه ندارد. پس به همین دلیل كه پیغمبر معصوم است و عصمت مطلقه دارد، امر او هم دارای مصلحت است. دیگر نمیشود خطا باشد، دیگر نمیشود خلاف باشد، دیگر نمیشود به ضرر ما باشد، دیگر نمیشود عبث باشد، دیگر نمیشود لغو باشد. به همین دلیل كه امام علیهالسّلام، امام معصوم، امام معصوم، هان! توجّه كنید! به همین دلیل كه امام معصوم، معصوم است، پس امری كه به ما میكند، آن امر هم معصوم است و در آن امر، خطا نیست و آن امر به مصلحت ماست. حالا مصلحت را ما بدانیم یا ندانیم. مگر ما چه میدانیم؟ مگر ما از مصالح خودمان چه میدانیم؟ چون میدانیم این امام معصوم است، پس بنابراین سمعاً و طاعتاً، تمام شد. سمعاً و طاعتاً. چون كلامش معصوم است و خطا ندارد. و به حكم عقل و به دلالت فطرت، اطاعت از هر فردی چه پیغمبر و چه امام چه غیر امام كه كلام او موجب مصلحت ماست حالا از هرجا كه ما به دست آوردیم این میشود واجب. هر كسی میخواهد باشد. ملاك چیست؟ ملاك انطباق است. حضرت ابراهیم به عموی خود آزر، چه فرمود؟ فرمود: يا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيًّا مریم، ٤٣ من، دارای یك حقیقتی شدم كه تو از این حقیقت محروم هستی. خدا به من علمی داده كه به تو نداده. حالا عمویش به او بگوید تو برادر زاده من هستی، تو وقتی كه جوجه بودی من تو را بزرگ كردم! حالا داری به من امر میكنی؟ حضرت میگویند حالا یا جوجه بودم، خروس شدم! بالاخره شدم! فعلًا من دارای این علم هستم. دارای این اطّلاع هستم. دارای شعور بر یك مصلحتی هستم، بر یك واقعیتی هستم كه تو فاقد آن شعور، فاقد آن اطّلاع و فاقد این علم هستی. هم عقل و هم فطرت و هم وجدان عمومی! ... باید اطاعت كنی، فرق نمیكند. چه تفاوت میكند؟ مثل اینكه فرض كنید شخصی به اجتهاد برسد، به فتوا برسد، پدرش باید از او تقلید كند. حالا بگوید تو اصلًا از من به وجود آمدی! داری به من تكلیف یاد میدهی؟ ای پدر، از تو به وجود آمدم به جای خود، من نسبت به این حرف نداریم. صحبت، صحبتِ اطّلاع و علم بر مطلبی است كه شما نسبت به آن مسأله، نقصان دارید؛ ضعف دارید؛ صحبت صحبتِ این است. احترام شما به جای خود، دستت هم میبوسیم، باید دست پدر را بوسید و احترامش هم كرد، و تكلیف را هم به او عرضه داشت، تكلیف شما این است. چه اشكال دارد؟ مثل اینكه فرض كنید یك

