اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

میزان علم اولیاء الهی

14507
عنوان بصری
نسخه عربی

میزان علم اولیاء الهی

25
  •  پدری مریض می‌شود، حالا فرزندش پزشك، جراح است بگوید تو از من به وجود آمدی، حالا می‌خواهی مرا عمل كنی؟! عمل نكنی چه كار كنی؟ می‌میری! حالا چون من پسر تو هستم، شما نبایست به طبابت من ترتیب اثر بدهید؟ من چیزی یاد گرفتم، شما یاد نگرفتید. این هم همین‌طور است، تفاوت نمی‌كند. پسر باشد یا هركس دیگری‌ أَبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ‌ من از علمی بهره بردم كه تو بهره نبردی. فَاتَّبِعْنِی به همین لحاظ فَاتَّبِعْنِی. باید از من متابعت كنی. پس متابعت به خاطر چیست؟ شعور است. نه به خاطر اینكه من برادر زاده تو هستم مثل ابوبكر. همین آقا، همین آقا برای پدرش نامه نوشت كه من چون پیرترین افراد و مسن‌ترین افراد صحابه بودم، به خلافت رسیدم. گفت: من كه از تو پیرترم! من كه بالاتر از تو هستم! من بابای تو هستم، اگه قرار به پیری و اینها باشد، من باید به خلافت برسم نه تو خلافت را آمدی گرفتی، غصب كردی! پس این كلام با عقل نمی‌سازد. این كلام با فطرت نمی‌سازد. باباش هم جوابش را داد. گفت اگر قرار به سن باشد، من بابای تو هستم! من باید به خلافت برسم! همان جا محكوم می‌شود.

  •  حضرت ابراهیم همین مطلب عقلی و همین مطلب فطری را مطرح می‌كند. می‌گوید من نه كاری به رسالت دارم، نه به پیغمبری دارم، ولی من اطّلاعم از تو بیشتر است.

  •  الآن یك چیزی یادم آمد، خوب است خدمت رفقا بگویم. مرحوم آقا وقتی كه راجع به مسأله امامت كه امام علیه‌السّلام به لحاظ اعلمیت، افراد باید از او اطاعت كنند. و به این آیه در امام شناسی استدلال می‌كنند. حالا نمی‌دانم در كدام جلد هست؟ خود رفقا مراجعه كنند. به همین آیه حضرت ابراهیم، يا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيًّا مریم، ٤٣ و این معلوم می‌شود باید مرجع اعلم باشد تا انسان بتواند از او تقلید كند. از مرجع غیر اعلم به دلیل همین آیه تقلید حرام است. باید اعلم باشد. در یك نامه‌ای این مطلب را نوشتند و برای مرحوم علّامه طباطبایی رضوان اللَه علیه آن وقتی كه در قید حیات بودند فرستادند. مرحوم علّامه و بعد مثال زدند، بله، مثال‌هایی هم زدند البتّه بنده یادم نیست یكی دو تا مثال هم در همان نامه هست به این بیان مرحوم آقا اشكال گرفتند. نامه ایشان را بنده دیدم و استدلال ایشان به این نحو بود كه این مطلب با آنچه كه در متعارف بین مردم هست، همخوانی ندارد. ما ببینیم مردم نسبت به مسأله اعلمیت، آن‌طوری كه شما این حساسیت را نشان می‌دید، ترتیب اثر نمی‌دهند. بلكه صرف علم را برای متابعت كافی می‌دانند. بعد ایشان یك مثال می‌زنند، می‌گویند: فرض كنید كه شخصی بیمار می‌شود. وقتی كه یك شخصی مریض می‌شود، دكتری را كه می‌شناسد، فرض كنید كه دكتر خوبی و قابل اطمینان است و مورد وثوق است به همان مراجعه می‌كند و نسخه‌اش را می‌گیرد. دیگر بلند نمی‌شود وقت بگذارد اوّلین دكتر شهر و متخصّص‌ترین دكتر شهر را پیگیری كند؛ نه! یا اینكه فرض بكنید كسی كه درب و پنجره می‌خواهد بسازد، این شخص نمی‌رود تمام تهران را بگردد تا آن نجّاری كه از همه بهتر، دقیق‌تر است را انتخاب كند. همین‌قدر كه ببیند یك نفر كارش خوب است و درست است به همان رجوع می‌كند و انجام می‌دهد. پس بنابراین ما نمی‌توانیم به این آیه استدلال كنیم‌