
میزان علم اولیاء الهی
میزان علم اولیاء الهی
33الأحزاب، ٣٦ مگر اختیار ازدواج حق قانونی و فطری و عقلی و شرعی و اجتماعی حالا هرچه میخواهی اسمش را بگذاری یك نفر نیست؟ من دلم بخواهد ازدواج میكنم، دلم نخواهد نمیكنم. كسی نمیتواند من را مجبور كند. اختیار ازدواج حق قانونی، فطری، شرعی، عقلی، محكمهای، قضایی است حقّ هر شخص است. چرا خدا میگوید این اختیار باید اینجا سلب شود؟ وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ حق نداری! اصلًا حق نداری. جای برای سؤال و پرسش نیست. وقتی كه پیغمبر إِذا قَضَى اللَه وَ رَسُولُهُ أَمْراً خدا و رسول، ببینید! خدا و رسول. وقتی خدا و رسول این حكم را میكنند، شما دیگر اختیار ندارید. پس بنابراین همانطوری كه خدا در آن حكم كلّی برای ازدواج و شرط صحت ازدواج اختیار را در این وسط قرار داده است. همین خدا، با همین خصوصّیات، با همین علم و قدرت و حیات و رأفت و رحمانیت و خلاقیت و همه چیز، همین خدا، همین، نه خدای دیگر، همین خدا، برای این مورد، این اختیار را میگیرد این چه اشكالی دارد؟ اشكال ندارد. پس چه میشود؟ هر دو شرع میشود. آن شرع، اختیار میدهد و این شرع این اختیار را میگیرد. هر دو هم از طرف خداست. پس چه میگویند كه نمیتواند؟ (عرض كردم در جلسات گذشته) آقا مگر امام میتواند یك نفر را مجبور به ازدواج كند؟ مگر امام میتواند مجبور كند كه یك نفر زنش را طلاق بدهد؟ آن دفعه گفتم! آن آقا میگفت كه مشهدی فلان دوغ فروش هم یك همچنین حرفی را نمیزند، چه برسد به امام معصوم كه بگوید آقا زنت را طلاق بده؟
بله! چه اشكال دارد؟ همان خدایی كه میگوید طلاق باید از روی رضا و اختیار باشد و نه از روی اكراه، و هر طلاقی كه از روی اكراه باشد فرضاً شخص را تهدید كنند كه فلان قضیه را برایت انجام میدهیم، زنت را طلاق بده! این طلاق چیست؟ طلاق باطل است. و هیچ كس دیگر نمیتواند با آن زن ازدواج كند. اگر ازدواج كند، زنا است و زنای محصنه هم هست. چرا؟ چون این زن هنوز در تحت عقد و حباله نكاح دیگری است. عقدی انجام نشده است، طلاقی انجام نشده است. حرام است. حالا كه حرام است، عقدی كه مجدّد روی آن میشود حرام است. پس این كه میگوید باید طلاق از روی رضا باشد و الّا طلاق باطل است، همین خدا میگوید منِ خدایی كه دارم میگویم كه این طلاق باطل است، همین من خدا میگویم اینجا صحیح است! تمام شد! برای چه؟ آن برای چه، به شما مربوط نیست! آن دیگر به شما مربوط نیست! قرار شد ما بر مصالح و بر مفاسد اطّلاع نداشته باشیم. اگر اطّلاع داشتیم خود ما پیغمبر بودیم. ما مكلفّیم و ما بنده هستیم. خدا میگوید در این موقع طلاق بده اشكال ندارد. آقا مگر چنین چیزی اتفّاق افتاده است؟ بله! اتفّاق افتاده. در روایت داریم حضرت ابراهیم علیهالسّلام به فرزندش اسماعیل امر كرد كه زنت را طلاق بده و به جای او زن دیگری اختیار كن. این هم دلیلش.
