
انطباق کلام اولیاء الهی با تعریف شرع
انطباق کلام اولیاء الهی با تعریف شرع
29كنید! خالصانه نگه دارد و بعد خالصانه از این زبان بدهد بیرون. آمده این را قاطی كرده، هم زده، هی هم زده، هی هم زده، مثل گوشكوب! عین این ماشینهای همزن، كه دوغ درست میكنند و هی همزده و همزده، آنچه كه در میآید: ا ا ا! این اصلا یك چیز دیگر درآمده! این یك چیز دیگر بود، این نهی بود، حالا از این دهان دارد امر در میآید! این امر بود، حالا از این دهان دارد نهی بیرون میآید! زاویه صد و هشتاد درجه اختلاف در اینجا درست شد، چرا؟ این نفس قاطی است!
ابن زیاد و یزید وقتی كه أمر میكنند، معاویه وقتی كه میآید لشكر شام را میخواهد فریب بدهد چطور فریب میدهد؟ مگر معاویه آیه قرآن را نمیداند؟ مگر معاویه سنت پیغمبر را نمیداند؟ مگر معاویه برائت و بیگناهی أمیرالمؤمنین را نسبت به قتل عثمان نمیداند؟ همه را میداند، اما شیطنت! پدرسوختگی! شیطنت، حقه بازی، كه در این نفس اوست و برای ریاست و روی تخت نشستن جان میدهد و جان میستاند، میآید چكار میكند؟ آیه قرآن را: و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطاناً! أمیرالمؤمنین كشته؟ هان؟ آیه قرآن را میداند، ولی وقتی میآید در قلبش، این شروع میكند این آیه را چرخاندن! خب چكار كند؟ بیعت با علی واجب است یا نه؟ بیعت با علی واجب است. خب اگر بخواهم بیعت كنم، خب علی میگوید برو كنار! همانطوری كه به زبیر و طلحه حضرت گفت اینجا برای چه تشریف آوردهاید؟ بروم چراغ بیت المال را خاموش كنم، بروم چراغ شخصی بیاورم، صحبت شما صحبت اجتماعی نیست و من دارم كار بیت المال را میكنم.
ای داد بیداد! همین طلحه و زبیر اینها هم همینطور است. این معاویه هم میآید، ادراك میكند وجوب بیعت با أمیرالمؤمنین را، بیعت با ائمه همه واجب است در نهج البلاغه داریم كه و لا لشاهد أن یختار و لا لغائب أن یرد. وقتی كه میآید این چكار میكند؟ هی شروع میكند: خب چكار كنم؟ او مرا میگذارد كنار، پس بنابراین به دنبال یك راهی میگردم، قتل عثمان هم كه اتفاق افتاده، خب من هم كه قوم و خویشش هستم ....، خب عثمان مرده به تو چه مربوط است؟ برو كنار! بهتر از تو و نزدیكتر از تو هستند، برای چه راه افتادهای؟ این شروع میكند گرداندن، چرخاندن، این مطلب وجوب بیعت با علی، و تسلیم شدن در برابر علی، و انقیاد در برابر علی را هی میآید با آن نفسانیات خودش میگرداند و بعد میگوید: ما بیعت مشروط میكنیم، یا قتله عثمان را تحویل بده ...، آن موقع اگر هم أمیرالمؤمنین قتله را تحویل میداد، میگفتش كه نه، یك كسان دیگری در لشكرت هستند! او كه آرام نمینشیند!
