
انطباق کلام اولیاء الهی با تعریف شرع
بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق
انطباق کلام اولیاء الهی با تعریف شرع
توضیحات:
بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق
انطباق کلام اولیاء الهی با تعریف شرع
11آیا اگر امام علیه السلام دستور ندهد و ما به وظیفه و دستوری كه طبیب میدهد عمل نكنیم، عقاب پشتش هست؟ بله. اما اگر امام این حرف را زد چی؟ همه چی میرود كنار، سكته هم كردی، كردی، شاید امام علیه السلام بگوید شما باید این را بخوری ولی تضمین نكند، گارانتی ندهد، بگوید من تضمین نمیكنم، به شما گارانتی نمیدهم كه شما سالم بمانید، اصلا شاید دلش بخواهد شما سكته كنید! مسئله چه میشود؟
یكی از افراد میگفت، اتفاقا از فامیل خود ما بود، ناراحتی قلبی برایش پیش آمده بود، بنده خدا آمده بود در منزل، تازه از بیمارستان آورده بودندش، یك هفته گذشته بود، شب امام رضا علیه السلام را در خواب میبیند، حضرت به او میفرمایند: نمیخواهی به دیدن ما بیایی؟!
از خواب بلند میشود و حضرت را در خواب دیده و خواب هم خب ظاهر است دیگر، حالا جوری هم لابد این خواب برایش روشن بوده كه توهم و تخیل نیست. چون خواب شیطانی ممكن است باشد، خواب رحمانی ممكن است باشد. برایش مشخص بوده كه این خواب مورد نظر حضرت است، یعنی حضرت عنایتی به او دارند، خب باید چكار كند؟ بلند شود برود دیگر!
حالا من مریضم، اطباء گفتهاند از تختت تكان نخور، فرض بكنید كه قرصها و فلان ... وقتی كهحضرت امام رضا میفرمایند به دیدن ما نمیخواهی بیایی؟ باید بلند شود برود، منتها گفت اگر به افراد بخواهد بگوید خب نمیگذارند، عیالش و بچه هاش، رفت همسایه رفیقی داشت، آمد آن را صدا كرد و گفت ببین فلانی قضیه این است، میدانم كه اینها نمیگذارند، من میخواهم به عنوان اینكه میخواهی مرا یك خورده بگردانی، مرا بلند كنی با ماشینت، آهسته، بیاوری زیارت امام رضا و برگردی، البته شاید یك چیزهایی هم كه نقل میكردند از او، یك چیزهایی هم احساس كرده بود. این میگوید بسیار خب، این بنده خدا را بلند میكند سوار ماشین و میآورد مشهد و خیلی آهسته و خیلی خوب و خیلی سر كیف و در راه هم خیلی حالش خوب و میگفت با هم آمدیم در مشهد و زیارت كردیم و با ویلچر بردمش و زیارت كرد و خیلی هم به ما خوش گذشت، شب جمعهای بود، میگفت آمدیم در همان مسافرخانه، نصف شب، بلند شد گفت فلانی خداحافظ ما رفتیم! حضرت آمدند فرمودند فلانی ما اینجا صدایت كردیم پیش خودمان نگهت داریم ...! و گفت خداحافظ! برو سلام ما را به همه برسان و رو به قبله دراز شد و گفت اشهد أن لا إله ... رفت صفا كرد!
