
انطباق کلام اولیاء الهی با تعریف شرع
بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق
انطباق کلام اولیاء الهی با تعریف شرع
توضیحات:
بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق
انطباق کلام اولیاء الهی با تعریف شرع
28خب اگر این طور باشد، پس بنابراین نه مقلد دیگر میتواند در اینجا به آن كلام ولی الهی عمل كند، یعنی مقلد غیر خودِ شخص ولی، و نه مجتهد، هیچ كدام. مقلد میگوید فتوای مرجع من با كلام شما در تعارض است پس حجیت ندارد، مجتهد هم كه میگوید من این را كلام شرعی نمیدانم.
من یك روز رفتم پیش مرحوم آقا، خب من با مرحوم آقا زیاد بحث میكردم، یعنی از میان افراد و فامیل جسارتم بیشتر بود و با مرحوم آقا زیاد مسائلی را بحث میكردم ایشان هم خیلی برای ما راه را باز میگذاشتند، گفتم كه آقاجان دلیل شما بر اینكه فلان كار یك قضیهای الآن واجب است چیست؟
ایشان یك خندهای كردند گفتند: آسید محسن یا واجب است یا حرام، شما این كار را انجام بده!
تمام شد! یا واجب است یا حرام! من میخواستم بگویم اگر یك وقتی واجب بوده، الآن حرام است! ایشان نه گذاشتند، نه برداشتند، فرمودند: یا واجب است یا حرام است، برو انجام بده!
چشم! اینجا دیگر استدلال ممنوع! و میرفتم و انجام میدادم و قطع داشتم كه این عملی كه انجام میدهم از هر واجبی هم واجبتر شد؛ از حالا! در حالی كه خودم تا حالا معتقد به حرمتش بودم! و الان هم معتقد به حرمتش هستم! الآن هم معتقد به حرمتش هستم! اما این مربوط به آن زمان بود. میگفتم آن عملی كه قبلا، خودِ بنده یك وقتی مثلا راجع به یك مسئله وجوبی را در نظر داشتم، خب بعدا شرائط عوض میشود، تكالیف عوض میشود. وقتی كه موضوع مسئله تغییر پیدا كند، خود حكم هم تغییر پیدا میكند. این را خودِ أهل علم میدانند.
به من چه گفتند؟ گفت تو نامه نانوشته خوانی و ... تا شروع كردم آقاجان به نظر شما الآن این قضیه ... گفتند: واجب است یا حرام، برو انجام بده. تو انجام بده.
خب چی شد؟ یعنی تمام. من دیگر شك نكردم، این مطلبی كه الآن ایشان میگویند برو، خب من الآن دارم یك عمل خلافی انجام میدهم، چون پیش خودم، خیر سرمان بالاخره یك ضرب ضربایی خوانده بودیم. خب من تصورم این بود كه یقین دارم در وقتی كه با ایشان میخواستم بحث بكنم نسبت به این مسئله، از روی یقین داشتم بحث میكردم، نه از روی گمان و تخمین و فرض بكنید كه یك شواهد و ظواهر عادی. میگویم كه الآن هم یقین به حرمت فلان عمل دارم. نه اینكه الان تغییر پیدا كرده، نه، ولی وقتی ایشان میگویند برو این را انجام بده البته در یك برهه خاصی بود وقتی میگویند برو انجام بده دیگر من شك ندارم كه الآن حكم اللَه واقعی همین است، الآن این است، هرچه من نیتم بوده بوده. علمم به هرچه رسیده رسیده. الآن من به جایی رسیدهام كه ما فوق علم را در جلو و پیش روی خود دارم، من تا اینجا رسیدهام، آن ما فوق علم من است، آن اطلاعی دارد كه من ندارم، از نظر ظاهر هم كه اطاعت أعلم واجب است دیگر، خب میشود همین مسئله أعلمیت دیگر، مسئله أعلمیت مگر غیر از این است؟
