
اولیاء الهی مظهر تام اسماء کلیه الهی
بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق
اولیاء الهی مظهر تام اسماء کلیه الهی
توضیحات:
بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق
اولیاء الهی مظهر تام اسماء کلیه الهی
10یا باید بگوییم این روایت دروغ است، خب آنوقت همه چیز را میگوییم دروغ است، مثل اینكه امروزیها به همه چیز میگویند سند ندارد، دروغ است. حتی سراغ نهج البلاغه هم رفتهاند: نهج البلاغه هم سند ندارد. خب خیلی، هیچی نماند دیگر! درست شد؟ خب دروغ! در حالی كه میدانیم دروغ نیست و خودمان را هم نمیتوانیم گول بزنیم. گول كه نمیتوانیم بزنیم خودمان را. دروغ نیست. آیه قرآن را چه میفرمایید؟! نهج البلاغه سند ندارد، انّی أری فی المنام أنّی أذبحك پس این چه؟ این كه دیگر آیه قرآن است، قضیه حضرت خضر: غلاما فقتله، این كه آیه قرآن است. این كه دیگر در سندش جای انكار نیست، یا این را هم میگویید سند ندارد؟ این را هم اضافه كردهاند؟ قضیه حضرت ابراهیم را اضافه كردهاند به قرآن! نبوده! قضیه خضر را اضافه كردهاند! غلاما، فقتله ....! كشت آقا! بچه را كشت! هان، انداخت، بعد هم خاكش كردند. حالا یا خاكش كردند یا گفتند كه پدر و مادر بیایید خاكش كنید. عجیب است، واقعا عجیب است كه چرا باید خدا در قرآن این حكایات را برای ما بگوید؟ به چه درد ما میخورد؟ یك كاری او انجام داده، چرا ما باید بفهمیم؟ شده تا حالا فكر كنیم یعنی چه؟ خدایا این چه كاری است؟ آخر یك بچه ده دوازده ساله را بگیری بكشی؟ ا ا! همینطوری؟ چه رمزی در این هست كه ما باید بفهمیم؟ خدا در اینجا میخواهد حكایت نقل بكند؟ داستان نقل بكند؟ تاریخ میخواهد نقل بكند، به من چه مربوط است؟ دو هزار سال پیش این قضیه اتفاق افتاده، من چه كنم؟ به من چه ارتباط دارد؟ سه هزار سال پیش این داستان اتفاق افتاده، چرا خدا باید الآن بیاید در قرآن این مسئله را ذكر كند كه آقا ما در این نظام تشریع و نظام تكوین قضایایی اینجوری هم داریم، خب قضاوت كنید، بفرمایید ببینم چه میگویید؟ حضرت ابراهیم، چاقو برداشت و بر گردن فرزندش گذاشت، شوخی هم نبود! و فشار داد! حالا چاقو برید، نبرید، آن یك مطلب دیگر است. كه الخلیل یأمرنی و الجلیل ینهانی، آن یك مطلب دیگر است. ولی بالاخره این كار را كرد یا نكرد؟ وقتی حضرت ابراهیم داشت سر فرزندش اسماعیل را میبرید، آیا میدانست كه این چاقو نمیبرد؟ اگر می دانست كه هنر نكرده بود! بنده هم این كار را میكنم! اگر ده تا بچه خدا به من بدهد، همه را ردیف میكنم، چون میدانم نمیبُرد دیگر! این هنر است؟ این كه هنر نیست، این كه امتحان نیست، امتحان در آنجایی است كه شخص نمیداند، نمیداند كه این چاقو نمیبرد، بلكه قطع دارد بر حدّت و آن فِرِند و تیزی آن سكّین، فِرِندُ السَیف یعنی آن تیزی شمشیر، قطع دارد بر این كه این فرند السكین یا فرند السیف، آن را قطع میكند، با قطع به این مسئله، میآید این عمل را انجام میدهد.
