عدم امکان توصیف مقام و مرتبه اولیاء الهی
13میرسد، مرتبه احدیت، نفس مرتبه هوهویت است. أحدیةالذات، یعنی حقیقتی كه دو برنمیدارد و قابل برای تعدّد نیست؛ كه همان مرتبه «هو» است، و همان مرتبه بساطت وجود و همان مرتبه اطلاقی وجود، و همان مرتبه لاانتهایی وجود حقّ است. این اسم حی هم، همین حالت را دارد و به همین كیفیت است.
فلهذا اسم علیم و اسم قدیر، دو اسمی هستند كه گرچه این دو اسم متلاصق با ذات هستند و لاینفكّ از ذات هستند، ولی از حیث رتبه و افق، طبعاً مادون ذات هستند. علم، از ذات نشأت میگیرد، پس ذات علّت برای علم است. قدرت، از ذات نشأت میگیرد، پس ذات علت برای قدرت است؛ ولی حیات دیگر از ذات نشأت نمیگیرد، حیات خودش نفس ذات است، عین ذات است. این دو اسم كه اسم اطلاقی حقّ است، موجب بروز اسماء دیگر و صفات دیگر است كه در مرتبه مادون آن، اسماء و صفات قرار دارند.
حالا صحبت در این است: تجلّی ذات در امام علیه السلام به عنوان تجلّی حیات در مرتبه اوّل، و به عنوان تجلّی علم و قدرت در مرتبه ثانی، آیا این تجلّی، در ولی خدا نیست؟! پس چیست؟ یعنی ذات پروردگار در مقام تجلّی، كه همان بقاء بعد الفناء و بقاء باللَه باشد، همانطوری كه در جنبه حیات و استمرار وجودِ آن ولی خدا، سَرَیان و جریان دارد، همین تجلّی در مرتبه علم و قدرت سریان و جریان دارد؛ و همه اسماء و صفات از این دو نشأت میگیرند؛ پس چه فرقی بین ولی و بین امام است؟! چه تفاوتی شد؟! این چه حرفی است كه ما بیاییم بگوییم كه امام در همه اسماء خدا مظهریت دارد، اما ولی در یك اسم! خب حالا آن یك اسم كدام است؟ آن یك اسم كدام است؟
در جلسه گذشته عرض كردم آن یك اسم و یا وصفی كه شما میآیید انتخاب میكنید از میان بقیه و آن را به ولی میگویید، كدام است؟ خب همینطوری شكمی كه آدم نمیتواند چیزی بگوید! حرف باید مبنا داشته باشد؛ روی حساب حرف بزند، روی كتاب حرف بزند، روی علم باشد. همینطور هرچه از دهانش بیرون بیاید بگوید كه نمیشود.

