اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عدم امکان توصیف مقام و مرتبه اولیاء الهی

14442
عنوان بصری
نسخه عربی

عدم امکان توصیف مقام و مرتبه اولیاء الهی

15
  •  یا اینكه امام علیه السلام می‌تواند كار غیر عادی بكند. حالا امام كه سر جای خودش، یك آصف برخیا كه وزیر حضرت سلیمان و همه‌كاره حضرت بود، خورشید را برگرداند، تخت بلقیس را در یك چشم به هم زدن از كجا به كجا آورد و امثال ذلك. حالا سؤال من این است كه این ولی الهی نمی‌تواند خورشید را نگه دارد؟ به جدّ خودم می‌تواند نگه دارد! به جدّ خودم كه خورشید را نگه داشت، دوبار هم نگه داشت، یك‌بار در زمان پیغمبر و یك‌بار هم بعد از مراجعت از صفّین، به جدّ خودم یك ولی الهی می‌تواند نگه دارد، حالا دیگر من وارد این جزئیات نمی‌شوم.

  •  امام علیه السلام می‌تواند مرده زنده كند، نمی‌تواند زنده كند؟! امام است دیگر! حالا ولی الهی نمی‌تواند زنده كند؟! به جدّم زنده می‌كند، خودم با چشمم دیدم، این كه دیگر عیب ندارد حالا، خصوصیاتش بماند. نه شعبده بوده، نه جادو بوده، نه سحر بوده، نه خواب بوده؛ همان‌طوری كه الآن دارم با چشمم شما را می‌بینم، نه خواب دارم می‌بینم و نه چیز دیگر، همین‌طور دیدم.

  •  مرحوم آقا می‌فرمودند یكی از اولیای الهی، این قضیه را از آقای انصاری نقل می‌كنند. خب ببینید! خودشان هم در معاد شناسی مگر نیاورده‌اند؟! ما اصلا نباید در مجالس با این قضایا وقتمان را بگذرانیم و تلف كنیم، چیزهایی كه لازم به گفتن نیست. حالا از باب نمونه، آمد دیگر، یك ذكری هم از مرحوم انصاری همدانی بشود. نمی‌دانم این قضیه را در همین مطلع انوار آورده‌اند یا نیاورده‌اند؟ اگر نیاورده‌اند كه خب حالا بایستی كه بیان كنیم یكی از افراد، خودش برای مرحوم آقای انصاری تعریف می‌كرد. می‌گفت من با عرفان و این مطالب مخالف بودم، و مفصّل است جریانش؛ تا یك سفری كه در نجف بودیم، از كوفه به نجف می‌خواستیم برویم، منتظر قطار بودیم آن موقع ظاهرا از این درشكه ریلی‌ها بود، قطار ریلی‌ها بود تا نجف یك شخصی آمد و لباس عادی به تن داشت. گفت بیا با هم برویم قدم بزنیم، یواش یواش با هم برویم من در سابق این مطلب را خودم در نوشتجات آقا خوانده بودم. از زمان طفولیت، خوشم می‌آمد؛ یك دفترچه‌ای ایشان داشتند، در آن با مداد هم نوشته بودند! فرمایشات مرحوم آقا، چقدر ایشان منضبط بودند، در شب فلان، تاریخ فلان. بعد من، كوچك بودم، آن موقع دوازده سیزده سالم بود، می‌آمدیم سر این كتابچه‌های آقا، این‌ها را برمی‌داشتیم می‌خواندیم، این قصه‌ها و این حكایات را؛ این را از آن زمان یادم است.