إشراف عینی اولیاء الهی بر مصالح و مفاسد
11هزار نفر، هان! آن صندوق! آن صندوقی كه آن پشت است، آن انانیت و نفسانیتی كه در این صندوق قایم شده است، آن مصالح دنیوی و مصالح شخصی كه در آن سینه منطوی هست، آن فرعونیت و آن نمرودیتی كه این تو هست، همه ما هم داریمها! تعارف هم نداریم، همهه ما هم داریم، باید حواسمان را جمع كنیم. حواسمان را جمع كنیم.
مرحوم آقا رضوان اللَه علیه به یك نفر یك دستوری دادند، گفتند فلان كار را نكن نهی كردند گوش نداد، به رفقا گفتند: تا چهل روز دیگر كسی با ایشان صحبت نكند. تا چهل روز!
به آقا برخورد، حالا به جای اینكه بفهمد، آدم بشود، خب گوش گرفتن چیست؟ گوش گرفتن كاسه حلوا درب خانه بردن است؟ یا گوسفند جلویش سر بریدن است؟ خب گوش گرفتن همین است دیگر! وقتی با تو حرف میزنند، آدم باش. وقتی كه حرف میزنند، در كلهات فرو برود، گوش ندهی، مسئله تغیییر پیدا میكند. چهل روز حق نداری شما در جلسه بیایی، كسی هم با ایشان صحبت نكند، البته كسی صحبت نكند را نگفتند، فقط همین را گفتند كه ایشان در جلسه تا چهل روز نیاید، خب افراد هم حرف نمیزنند، خب نباید هم بزنند، حق هم دارند؛ دلیلی ندارد، برای چه آدم باید برود با هركسی حرف بزند؟ چه بسا این حرف زدنها به ضرر این شخص است، باید حالیاش بشود راهش راه عوضی است، باید حالیاش بشود راهش راه خلاف است. نه! راه برو قربان صدقهاش هم برو و به او هم بخند، اینطور كه تربیت استاد دیگر فایدهای ندارد. آن تربیت دیگر نتیجه نمیدهد. از یك طرف او كتك میزند، از یك طرف بقیه بروند حلوا دهانش بگذارند، خب آن را خنثی میكند. این آن را خنثی میكند، نتیجهای دیگر عاید نمیشود.
حالا آقا آمده به جای اینكه متنبّه بشود: این مطلبی كه ایشان راجع به ما گفتند، بعضی دیگر هم انجام میدهند، چرا سراغ آنها نمیروند؟

