إشراف عینی اولیاء الهی بر مصالح و مفاسد
13نخورَد، برو یكی را پیدا كن كه گول تواضع ظاهری و تصنعیت را نخورد، برو پیدا كن عیبی ندارد، اگر پیدا كردی سلام ما را هم به او برسان! اشكالی ندارد، ولی اگر نتوانستی پیدا بكنی، دیگر لگد نینداز، جفتك دیگر نینداز، گوش بده! به مطالب توجه كن.
حالا مرحوم آقا آمده به این میگوید كه حالا برای ادب كردنش، خب دارد خلاف میكند، حرفهای خلاف میزند، دارد فتنه ایجاد میكند نباید چهل روز در مجالس بیایی.
چرا ایشان به او نگفت؟
به تو چه مربوط است؟ نمیخواهد بگوید. تكلیفت را روشن كن، كه تو شاگردی یا استادی؟ اگر از نظر قیافه هم باشد، به تو استادی نمیآید بابا! اگر قیافه هم بخواهی ملاك قرار بدهی، تو همان شاگردی هم زیادت است! تو زیر شاگردی بایستی كه بروی، شاگردی هم خیلی احترام است كه برایت گذاشتهاند. قیافه هم باشد، قیافه تو به استادی نمیآید بابا. خب برو كار را بسنج.
اولیاء الهی در این مسئله در مصالح و مفاسد، حضور عینی و شهودی دارند و امر و نهی بر آن اساس میكنند، نه اینكه یك چیزی به گوششان رسیده و بعد بر آن اساس یك شخصی را امر میكنند و بعد معلوم میشود كه خلاف است؛ نه! خلاف نیست. ممكن است در بعضی موارد صورت مسئله با آنچه را كه گفته میشود تنافی داشته باشد، ولی حاقّ قضیه ثابت است و به خاطر حاقّ قضیه است كه این مطلب را مطرح میكنند، این امر را میكنند، یا آن نهی را میكنند. آنوقت شخص خیال میكند كه نه، اشتباهی مطلب را گفتهاند، بر اساس آن اشتباه حالا ایشان تصمیم گرفته؛ مسئله این نیست.
بنابراین صحبت در حجّیت فعل ولی، به اینجا ختم شد كه فعل ولی از نقطه نظر انطباق بر مصالح واقعیه و بر مفاسد واقعیه از نقطه نظر انطباق عین فعل امام است، از این باب كه اطّلاع ولی در اسماء و صفات الهیه، با امام علیه السلام تفاوتی ندارد، مگر از نظر سعه وجودی، كه سعه وجودی هیچ ارتباطی به عالم تربیت، و به عالم تزكیه ندارد. این مطلب كه گفته میشود عارف در یك اسم از اسامی الهی یا در دو اسم، مظهر و مجلای اوست، اما امام علیه السلام در همه اسامی، این حرفها هیچگونه اصلی ندارد، چطور این كه راجع به این مسئله صحبت شد.

