إشراف عینی اولیاء الهی بر مصالح و مفاسد
17اینجا جای به چه دلیل بود؟ خب تو به جای من بودی. اینجا جای چه دلیل نیست، میگویند بگو، بگو چشم! تمام شد و رفت. بله، اگر گفتی چشم، میآیی بالا، میآیی بالا، میآیی بالا، خودت این به چه دلیل را دیگر میفهمی، اما الآن نه. الآن باید بگویی چشم، الآن باید بگویی هرچه امر میكنی.
حالا صحبت در این است: همین مطلب در مورد عارف است، همین مسئله در مورد ولی كامل است. ولی كامل هم نسبت به اشرافی كه دارد، اشراف حضوری دارد. بنابراین آیات قرآن، روایات، ادلّه، همه اینها انسان را دعوت میكنند به متابعت از علم، متابعت از حق. فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ1 حق آن حقیقتی است كه منطبق بر آن مطلبی است كه آن مطلب منطبق با واقع است، آن حق است. ذلِكَ بِأَنَّ اللَه هُوَ الْحَقُ2؛ چون هیچ حقیقت متأصّل و ثابت و مستقرّی در عالم وجود به ذات پروردگار نمیرسد، پس ذات پروردگار حقّ مطلق است. ذلِكَ بِأَنَّ اللَه هُوَ الْحَقُ و هرچه كه در این راستا قرار بگیرد، او هم حق میشود؛ «علی مع الحقّ، و الحقّ مع علی، یدور حیثُما دار»3؛ «هرجا علی است، حق آنجا است، و هرجا حقّ است، در آنجا پای علی است. هرجا علی باشد، حق با او میگردد». كه خب این خیلی عبارت عجیبی است. نه اینكه هرجا حق باشد علی دنبالش میرود، نه! هرجا علی باشد، حق به دنبال علی میآید؛ خیلی تفاوت دارد، خیلی مسئله فرق میكند.
این واقعیت، واقعیتی است كه بر اساس علم اجمالی برای انسان حاصل میشود، انسان میداند آن عارف كامل یك همچنین موقعیتی دارد؛ وقتی كه آن موقعیت را دارد، باید برود حرف گوش بكند، باید برود عمل كند. اگر گفته شود خب این كاری كه عارف میكند، این كاری كه ولی میكند چه بسا كه ممكن است با بعضی از احكام منافات داشته باشد. ما میگوییم: مگر كاری كه امام علیه السلام میكند یا كاری كه پیغمبران میكردند، مانند حضرت خضر، مگر این كارها با احكام و تكالیف منافات نداشت؟ عمل حضرت خضر مگر مخالف با تكالیف نبود؟ خب آیه قرآن میگوید. عمل حضرت ابراهیم مگر مخالف با تكلیف نیست؟ إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ4؛ كجا تكلیف داریم كه سر پسر ده ساله، پانزده ساله را ببُریم؟ كی گفته است؟ إِنِّي أَرى؛ دارم میبینم! دارم میبینم كه من دارم این كار را انجام میدهم. حضرت هاجر، مگر نمیفهمد كه این عمل، عمل خلاف تكلیف است، چرا نرفت جلوی شوهرش را بگیرد؟ چرا بچه من را داری اینطور میكنی؟ حضرت اسماعیل چرا تسلیم شد؟ چرا؟
- يونس (١٠) آيه ٣٢.
- لقمان (٣١) آيه ٣٠.
- بحار الأنوار، ج ١٠، ص ٤٥١.
- الصافّات (٣٧)، آيه ١٠٢.

