إشراف عینی اولیاء الهی بر مصالح و مفاسد
19موقع جنگ، چطور همین كشتنی كه حرام بود واجب میشود؟ یعنی واجب است كه شما خود را در معرض كشتن بیندازید. مگر در موقع جنگ نداریم؟ واجب است دیگر! دفاع از مملكت اسلام، مگر واجب نیست؟ دفاع از خانواده مگر واجب نیست؟ دفع ظلم مگر واجب نیست؟ دفع سارق مگر واجب نیست؟ دفاع از نفس و جان امام معصوم علیه السلام مگر واجب نیست؟ خب در این دفاع شخص از بین میرود، كشته میشود. ولی این كشته شدن نه تنها حرام نیست بلكه از اوجب واجبات است، و تبعاتی كه بر آن مترتّب است، لا یدرك و لا یوصف است؛ به كجا انسان میرسد؟
پس تكلیف، حرمت و عدم حرمتش مربوط به چیست؟ مربوط به مقام تشریع است، در اینجا تشریع به حلّیت است، در آنجا تشریع به حرمت است. در اینجا تشریع به وجوب است، در آنجا تشریع به اباحه است. امام صادق علیه السلام برای چه به هارون مكّی فرمودند بلند شو برو در آتش؟ برای چه امام صادق به آن مرد خراسانی فرمودند برو در تنور؟ برای چه فرمودند؟ چرا هارون چیزی نگفت و در آتش رفت؛ ولی دومی گفت: یابن رسول اللَه! شما امروز حالتان چطور است؟ ما آمدیم اینجا شما را زیارت كنیم! زن و بچه داریم، میخواهیم برگردیم خراسان، اینها در مشهد منتظرما هستند! آنها نُمُدونند كه اینجا چه خبر رفته! اگر مُدُنستند، نمیذاشتَند ما اینجا بیاییم، خیال میكردند ما میآییم اینجا پیش امام و امام به ما باقلوا میدهد، میگوید: تحفه برای زن و بچهات بردار ببر! اگر به زنش بگویند: بَه بَه بَه، بیا برو ببین! رفتیم مدینه، امام به شوهرت میگوید برو در تنور، برو در تنور و جزغاله بشو؛ نه اینكه بنشین در تنور و با آتشها بازی كن، نه! خب اگر میدانست كه میرود با آتش بازی میكند كه هنر نبود، خب اول، ما میرفتیم! این كه هنر نیست، این كه دیگر امتحان نیست، این كه دیگر ابتلا نیست؛ و لعلّ اینكه میرفت در آنجا و از بین میرفت و میسوخت! هیچ تضمینی نیست بر اینكه این قضیه اینطور انجام بشود. خیلی ما اشتباه داریم فكر میكنیم، خیلی میآمدند پیش مرحوم آقا میگفتند: آقا راجع به فلان قضیه چه كنیم؟

