نتیجه
إشراف عینی اولیاء الهی بر مصالح و مفاسد
20ایشان به آنها یك دستوری میدادند، میرفت و عمل میكرد و خلاف توقعش از آب در میآمد با خود میگفتند: ا؟! ما كه رفتیم با حضرت آقا مشورت كردیم! ما كه رفتیم با ایشان مطلب را در میان گذاشتیم، پس چرا اینطوری شد؟
آقا عمداً گفته این كار را بكن! مگر همیشه حلواست؟ مگر همیشه برنج زعفرانی است؟ مگر همیشه خنده و ابتسام و التذاذ نفس است؟ نخیر!
طرف آمده بود به من گفته بود: رفتم پیش فلان شخص اتفاقاً از ارحام نسبی ایشان هم بود به من گفتهاند این كار را بكن، ولی من اصلا انجام نمیدهم.
گفتم: خب چرا انجام نمیدهی؟
بَه! من بیایم انجام بدهم؟ من این همه زحمت كشیدهام، سالهای سال زحمت كشیدهام، با یك دستور

