إشراف عینی اولیاء الهی بر مصالح و مفاسد
21فلانی تمام زحمات من نقش بر آب میشود!
گفتم: عجب! پس چرا شما بیخود خود را معطّل كردهاید؟ خلاصه اینجا برای چه ماندهاید؟ شما كه فهمت بهتر از آقاست! تشخیصت بهتر از آقاست!
سالهای سال روی زن و بچهام زحمت كشیدهام، حالا فلانی با یك دستور تمام زحمات این سالیان را میخواهد به باد بدهد!
گوش ندادی؟ حالا بخور! حالا بخور!
مگر انسان پیش استاد میرود، باید استاد بر طبق سلیقه آدم به انسان امر و نهی كند؟ كی گفته؟ اگر بخواهد به طبق سلیقه باشد، خب این شخص جایش را عوض كند! این شخص برود اینجا و استاد برود آنجا دیگر! وقتی میگوید این كار را بكن، یعنی انجام این كار به صلاح توست. تو گیر داری، خیال میكنی الآن در این موقعیت هستی آرامی، ولی این آرامش برای تو توقف است، ركود است، سكون است، عدم حركت است و پوسیدن و از بین رفتن است. میخواهی به حركت بیفتی، باید تلنگر بخوری؛ باید گوشَت گرفته بشود. تلنگر درد دارد، گوش گرفتن درد دارد، درست؟ اما توی مسكین نمیفهمی! خیال میكنی: نه، من در مسائل خانوادگی از فلانی نظرم صائبتر است!
به به! كجای كاری بابا؟ برو! برو تجربهات را انجام بده!
با توجه به تجربهای كه داری، با توجه به نظری كه داری، آن آقایی كه نفهمد به تو چه میگوید، آن آقا دو قران، دو تا یك قرانی، دو تا یك قرانی، نه یك قرانیهای سابق كه یك ارزشی داشت، یك قرانیهای الآن كه اصلا نیست! دوتا یك قرانی الآن ارزش ندارد! آن آقایی كه نفهمد كه چه به صلاح تو است و چه برای تو ضرر دارد، آن آقا دیگر چه ارزشی دارد؟
خب صحبت ما در اینجا در این مسئله دیگر به پایان رسید، در قضیه حجّیت كلام ولی؛ البته رفقا باید این مطلب را بدانند كه بنده در این جلسات سعی كردم از اصطلاحات، از مسائل فنّی و تخصصی كمتر صحبت به میان بیاورم، از ادلّه و شواهد و روایات و آیات قرآن چیزی ذكر نكردیم؛ تقریبا خیلی مختصر بود و مطالب را در همان حدود مجلس نگه داشتیم، گرچه فضلا و آن افرادی كه اطلاع بیشتری از مطالب دارند، خودشان سرنخها به دستشان آمد. این مطالب به صورت كتاب در خواهد آمد، با اضافاتی كه آن اضافات لازم است كه جنبه علمیتر و پربارتر داشته باشد. مسئله، بسیار مسئله مهمّی است، احتمالا در آن نوشته، مطالبی را هم بنده اضافه خواهم كرد، آنچه را كه در این مجالس صحبت نشده و موقعیت پیش نیامده.

