إشراف عینی اولیاء الهی بر مصالح و مفاسد
3نسبت به این مسئله، اطلاع بر خود واقع و بر خود حاقّ واقع است، نه اطلاع دفترچهای، اطلاع شناسنامهای، اطلاع روزنامه و مجلهای.
روزنامه وقتی كه به دست انسان میرسد، انسان وقتی صفحه اخبارش را وقتی میخواند، میگویند كه آقا فلان جا تصادف شد، فلان جا زلزله آمد، فلان جا قحطی است، فلان جا اینطور است، انسان از این مطالب خبر پیدا میكند در حالتی كه روحش هم به هیچ وجه خبر نداشت؛ اگر هم این روزنامه به دستش نمیرسید، نسبت به این مطالب بیاطلاع بود و نسبت به این قضایایی كه اتفاق افتاده، جاهل محض بود. ولی امام علیه السلام اطلاعش بر اینگونه مسائل، اطلاع روزنامهای و مجلهای و رادیو و تلویزیونی نیست؛ اطلاع امام بر همان حقیقت مسئله است، بر همان واقعیت است، بر همان حضور آن شیء است. وقتی امام علیه السلام به یك شخص میفرمایند: چرا دیشب در منزل با عیالت اینطور برخورد كردی؟ و این مسئله را به وجود آوردی؟ و با بچهها اینطور كردی؟ و نمیبایستی اینگونه عمل بكنی، اینطور نیست كه صبح یك جریدهای، روزنامهای به امام علیه السلام بدهند بگویند: آقا این خلق اللَه كه اسامیشان اینجا نوشته شده، دیشب این كار را كردهاند، آن كار را كردهاند و امام مطلع بشود. این مربوط به ماست، ما یك همچنین اطلاعی نسبت به مسائل پیدا میكنیم.
ولی اطلاع امام علیه السلام خودِ حضور است، یعنی همان كسی كه خیلی دقت كنید، اینجا جای دقیقی است ها! دارد این حرف را میزند، باید اگر معترف باشد به ولایت امام علیه السلام، و اگر اطلاع داشته باشد، باید بداند كه كنارش امام ایستاده و دارد نگاه میكند؛ نمیخواهی قبول كنی، حالا فردا كه رفتی در مجلسش به تو خبر میدهد، میگوید من بودم چشم نداشتی ببینی؛ من آنجا حضور داشتم ولی تو داشتی این حرف را میزدی، این حرف نامناسب را میزدی، این كار ناشایست را داشتی انجام میدادی، این عمل خلاف را داشتی انجام میدادی، تو من را ندیدی، نه اینكه من نبودم.

