اهمیت مسأله تغذیه و تأثیر آن بر حرکت و رشد سالک
13میآورد، یك استنتاجاتی میكرد؛ الآن به او بگویند، همینطور بر و بر به آدم نگاه میكند. این به چه علت است؟ آن حالت عوض شده، آن فهمی كه داشته، تغییر كرده، آن تیزی كه به قول مرحوم آقا كه میفرمودند: «روی هوا حرف آدم را میزنند!» روی هوا؛ یعنی همینطور نگفته میرود به آن مسئله میرسد، تیز است. وقتی انسان به این حال بیاید، اگر در چشمش هم نگاه بكنی، میگوید: چه؟ از آن در هوا زدن و سایر مسائل هم گذشته، آدم در چشمش هم نگاه میكند، حرف هم كه میزند، او میگوید: «عجب! بله بسیار خب.»
این به چه علت است؟ این حال عوض شده است، كمكم كمكم این جنبه عوض شده است، كمكم این حال نفس نسبت به این قضیه عوض میشود. یك دفعه هم پیدا نمیشودها! یواش یواش. یعنی وقتی كه آن نفس میآید خودش را از مرتبه وساطتی و از مرتبه ارتباطی و رابطهای برمیگرداند و به جای اینكه به نظر وساطت نگاه كند و واسطه قرار بدهد این غذا را برای رشد خودش، به غذا جنبه استقلالی میدهد، این حالت كمكم خود نفس را هم برمیگرداند، خود نفس را هم متوجّه این جهت ظاهر میكند، و وقتی كه نفس متوجه جهت ظاهر شد، طبیعی است كه از آن جهت باطن كنارهگیری میكند و نسبت به آن فاصله پیدا میكند.
این مطالب نسبت به اینكه انسان اضافه بخورد، بود. آن طرفش هم هست. یعنی اگر انسان فرض كنید كه روزه بگیرد، خب برای روزه حساب و كتابی گفتهاند، انسان باید سحری بخورد، و تا مدّت روزه هم باید صبر كند. حالا اگر قرار شد كه بگوید من سحری نمیخورم، میخواهم بیشتر گرسنه بمانم، یا اینكه اصلا افطار نكند، بخواهد وصل بكند. البته نه اینكه روزه وصال بخواهد بگیرد، آنكه اصلا جایز نیست؛ بلكه میل نداشته باشد و یا بخواهد با نفس خودش، با اوضاع خودش مخالفت بكند و یك مقداری گرسنگی زائدی را بر خود تحمیل بكند، در اینجا هم میبینید همین مسئله پیدا میشود، باز در اینجا نفس درگیر میشود. مثل آنكس كه به او گفتند عقب برو از پشتبام نیفتی، طرف آنقدر عقب عقب رفت كه از آن طرف افتاد!. باز از این طرف هم، نفس درگیر میشود. یعنی انسان به یك بیحالیای میافتد كه خود آن بیحالی نمیگذارد كه صعود پیدا كند، نمیگذارد كه ارتقاء پیدا كند، بیحالی كه بیاید، غلبه میكند و آن غلبه بی حالی خودش برای او دست و پاگیر است. این هم غلط است.

