
تبیین خلوص و ریا و ملاکهای تشخیص آنها
سر رشتۀ اختلاف خواستهای افراد از اختلاف در جنبههای نفسی آنها. ملاک تشخیص خلوص در عمل. بیان حقیقت دنیا. ولایت: یعنی سرسپردگی. دعای من، دعای بندگان صالح توست!. هرچه اخلاص لطیفتر، وسوسۀ شیطان هم لطیفتر!. زندگی گوارا زندگی بدون خوف و حزن است. لذّات این عالم صرفاً جهت انصرا ف ذهن از خوف و حزن. اشکال مصنّف به دیدگاه خیّام و بیان طریق ولایت. حقیقت عیش گوارا در اشعار مولانا. تا انسان به مقام ولایت نرسیده نباید تمنّای مرگ کند!. حقیقت حیات طیّبه از امیرالمؤمنین علیه السّلام در بیان معنای زهد. درخواست امام سجّاد، یاد و رحمت خاصّ پروردگار. بیان معنای ریا و سُمعه، و بودن آنها از مکرهای نفس. ضایع نشدن عمل هیچ عاملی از جانب خداوند. فرق خشوع و خضوع. جواب پیغمبر به جبرئیل و تفاوت آن حضرت با حضرت سلیمان.
تبیین خلوص و ریا و ملاکهای تشخیص آنها
10حقیقت عیش گوارا در اشعار مولانا
هرکجا یوسفرخی باشد چو ماه *** هست جنّت گرچه باشد قعر چاه1 اگر انسان طالب یوسف باشد، چاه یوسف هم باشد آنجا باغ است دیگر، آنجا بهشت است، آنجا دنیاست، آنجا آخرت است و لو اینکه آنجا ته چاه باشد!
هرکجا تو با منی من خوشدلم *** گرچه باشد قعر چاهی منزلم «ارغِد عَیشی» عیش را اینطوری درست کن؛ اینطوری برای من عیش گوارایی درست کن!
و أظهِر مُرُوَّتی؛ «مروّت مرا ظاهر کن!»
مروّت: یعنی مردانگی؛ مردانگی مرا ظاهر کن، در پشت پردۀ خفاء نگذار! مردانگیِ انسان، گذشت، ایثار، انفاق، اختیار خودش را بهدست خدا دادن است؛ اینها مردانگی است دیگر، این را در من ظاهر کن!
و أصلِح جمیعَ أحوالی؛ «تمام احوالات مرا خودت اصلاح کن!»
یکییکی بردار بیاور زیر نظرت و هر جایش که عیب دارد ترمیم کن!
تا انسان به مقام ولایت نرسیده نباید تمنّای مرگ کند!
و اجعَلْنی ممَّن أطَلتَ عُمرَه و حَسَّنتَ عملَه و أتممتَ علیه نِعمتَک و رَضیتَ عنه و أحییتَه حیاةً طیّبةً فی أدومِ السُرور و أسبَغ الکَرامةِ و أتمِّ العَیش إنَّک تفعَلُ ما تشاءُ و لا یفعَل ما یشاءُ غیرُک.
«مرا از آن کسانی قرار بده که عمرشان را طولانی کردی... !»
مرا زود از دنیا نبر! من عمر طولانی میخواهم برای اینکه ـ سابقاً عرض شد که ـ وقتی عمر انسان تمام میشود، دیگر نامۀ عمل بسته میشود، دیگر قابلیّت تمام میشود، انسان مُهر میشود و دیگر نمیتواند حرکت کند؛ پس عمر طولانی خوب است برای اینکه انسان میتواند کار کند، اگر عمر تمام شود از کار میافتد. و اگر انسان به مقام ولایت رسید، یعنی به لقاءِ خدا رسید، آنوقت دیگر عمرش طولانی باشد یا غیر طولانی تفاوتی نمیکند، آنوقت عمرش را میسپارد به دست خدا و میگوید: خدایا، عمر من به دست توست، میخواهد طولانی باشد میخواهد نباشد، آن یک حساب دیگر است؛ ولی وقتی هنوز به آن سر حد نرسیده و در [نقصان] است از نقطۀ نظر صفات کمال، هیچوقت نباید تمنّای مرگ بکند! [اگر] تمنّای مرگ واقعی بکند «موتوا قبلَ أن تموتوا»2 اشکال ندارد قبل از اینکه انسان بمیرد در این دنیا نفسش را بکشد. امّا وقتی آن موت انسان برسد، انسان را ناقص میبرد دیگر!
- مثنوی معنوی، دفتر سوم:
هرکجا یوسفرخی باشد چو ماه *** جنّت است آن، گرچه باشد قعر چاه
با تو دوزخ جنّت است ای جانفزا *** با تو زندان گلشن است ای دلربا
شد جهنّم با تو رضوان نعیم *** بی تو شد ریحان و گل، نار جحیم
هرکجا تو با منی من خوشدلم *** ور بود در قعر گوری منزلم
خوشتر از هر دو جهان آنجا بود *** که مرا با تو سر و سودا بود - مرصاد العباد، ص ٣٥٩؛ توحید علمی و عینی، ص ١٤٩،تعلیقۀ ٣:
«این جمله متن عبارت روایتی است مرسله، ولی به مضمون آن در خطبۀ ٢٠١ از نهج البلاغه آمده است که: ”و أخرِجوا مِن الدّنیا قُلُوبَکم قبلَ أن تَخْرُجَ منها أبدانُکم“.»
- مثنوی معنوی، دفتر سوم:
