اهمیّت و آثار روزه در تکامل انسان
18ایشان میفرمودند: همین كه ایشان یك همچنین تقاضایی را از خدا میكند، فیالفور خوب میشود! فیالفور! حركت میكند میآید برای مكه و مدینه و زیارت و ...، خب آن هم بیش از یك ماه و دو ماه طول میكشید و وقتی كه برمیگردند، همین كه دمِ دروازه كوفه میرسند، دوباره میبینند شروع شد!
خدا گفت خیلی خب! تو از ما این سفر را خواستی، ما دادیم و بیشترش را نخواستی! ما هم قضیه را به حالت سابقش برگرداندیم.
این مطلب را ایشان میخواستند بفرمایند: كه انسان باید ببیند او برای ما چه تقدیر و مصلحت كرده؟ از كجا آن حجّی كه با این كیفیت است، اثرش، ثوابش، تأثیرش، آن روحانیتش، كمتر است از آن حجّی كه بدون این مشكلات و بدون این ابتلاء باشد؟ این مرد مرد بزرگی استها! ولی شما ببینید این اولیاء الهی تا كجا رفتند، و تا كجا سیر كردند و تا كجا میخواهند ما را سیر بدهند! خب بله، خیلی خوب است، انسان حج انجام میدهد با طهارت و از خدا میخواهد و خدا هم استجابت میكند، اما بالاتر هم دارد یا ندارد؟ افق بالاترش این است كه میگوید خدایا من حركت كردم به سوی تو با این وضع، خودت میدانی، تمام شد! این بالاتر است! و آنی كه گیر آدم میآید فرق میكند. آن هم خدا انجام میدهد، آن حج هم خدا قبول میكند، خب حجّی كه آخوند ملافتحعلی انجام بدهد، معلوم است چه حجّی است دیگر، اما باز بالاتری هم هست! و آن این است كه انسان عبد باشد: خدایا خون میخواهد بیاید، خب بیاید، چكارش كنیم؟ تكلیفمان را انجام میدهیم، وظیفهمان را انجام میدهیم ... لباس احراممان هم نجس میشود، خب بشود! مگر قرار است لباس احرام انسان همیشه حتما پاك باشد، هر وقت رسیدیم به یك جایی، آن لباس را طاهر میكنیم، تمام شد!
ببینید! هی نفس میخواهد حتی در امور معنوی هم خودش دخالت كند! نفس میخواهد به آن حال و هوایی كه میپسندد، در آن حال و هوا قرار بگیرد. وقتی ببیند ا! لباس احرام است، ولی دارد دستش خون میآید، بدنش نجس است، یك جوری میشود: إ! ای كاش اینطوری نبود! حالا ما داریم بابا لبیك میگوییم، حالا داریم فرض كنید به سمت مكه حركت میكنیم، اگر اینطور نبود بهتر بود، شاید این توفیق را ما نداریم؟ ولی نه! وقتی كه ول كرد خودش را، رها كرد خودش را، وقتی رها كرد، آنوقت یك چیزهای دیگر به او میدهند.

