مراد از احیای مجالس ذکر اهل بیت علیهم السلام
13اینجا دیگر همه چیز یك دفعه به هم میریزد! اینجا یك دفعه همه چیز قاطی میشود، اینجا یك دفعه مجلس عوض میشود،: نه صلاح نیست، صلاح نیست گفته بشود، صلاح نیست.
اما تا وقتی سینهزنی است بزنید! شب تا صبح سینه بزنید! در سرتان بزنید! هیچ اشكال ندارد! خودمان هم تأییدتان میكنیم، پولش را هم میدهیم، چایش را هم میدهیم.
اما وقتی صحبت بیاید چرا عاشورا انجام شد؟ چرا؟ آن چرایی پشت قضیه، یك دفعه پای مصلحت میآید: نه نه نه آقا این را نگو، نه نه آقا آن را نگو، نه نه ...
چرا؟! پس چه بگویم؟ همین تیر زدند، نمیدانم به علی اكبر زدند ... عیب ندارد اینها را بگو. تیر زدند، شمشیر زدند، نمیدانم نیزه زدند، سنگ زدند، شهید كردند، اسیر كردند ... اینها خوب است، هیچ مشكلی در این قضیه نداریم.
در همان زمان سابق، در همان زمان شاه، آن حكومت با عزاداری كه مخالف نبود، مشكل نداشت. عزاداری كنید، برای امام حسین عزاداری كنید. مگر خود دستگاه و دربار در مسجد سپهسالار در میدان بهارستان سه روز عزاداری انجام نمیداد؟! مگر انجام نمیداد؟! هر سال انجام میداد، خود شاه هم میآمد شركت میكرد.
مگر پدرش رضاشاه در مجالس عزاداری شركت نمیكرد؟ در یك جا دیدم حتی به سرش هم گِل میزد، امّا بر اساس بازی! خدعه، فریب دادن مردم، برای استمرار حكومت!
این عجب شاهی است! ببینید امشب آمده، سه روز عزاداری میكند: نهم و دهم و یازدهم عزاداری میكند، مسجد سپهسالار، آن پدرش هم نمیدانم ...
اما صحبتهایی كه در آن مجلس میشود چه صحبتهایی بود؟ گزینشی! از چرایی پشت قضایای سیدالشهداء صحبت نمیشد. اگر میشد چه بود؟ خب اوّل كسی كه میبایست از مجلس خارج بشود خود اعلیحضرت است دیگر! خودت بلند شو برو بیرون!
صحبتها گزینشی بود، حرفها همه انتخاب شده، مسائل مسائلی است كه به این طرف برنخورد، قضایا به این طرف كاری نداشته باشد.
احیای مجلس اهلبیت یعنی این. این همه مرحوم آقا توصیه میكردند به ما و به افراد دیگر و به دوستان الآن افرادی در اینجا هستند كه زمان مرحوم والد را درك كردهاند كه همیشه بیایید فلسفه تاریخ اسلام را، فلسفه تاریخ عاشورا را، آن فلسفه، آن جنبه لمّیت این حادثه و واقعه را بیایید بیان كنید. این كه ایشان میفرمودند: قاب بگیرید و كلمات سیدالشهداء را در این قابها چاپ كنید و در منازلتان بزنید، نه فقط برای تبرّك است، برای اینكه هر روز از خانه میآیید بیرون چشمتان بیفتد.

