اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مراد از احیای مجالس ذکر اهل بیت علیهم السلام

0
عنوان بصری
عنوان بصری

بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در رابطه با خصوصیات و ویژگیهای ماه محرم الحرام

مراد از احیای مجالس ذکر اهل بیت علیهم السلام

5
  • در زمان سابق ما رفته بودیم منزل یك بنده خدایی كه همه جور افرادی هم می‌آمدند، یك روز در ایام دهه عاشورا روضه داشت. وقتی وارد مجلس شدیم دیدیم دور تا دور مجلس را صندلی گذاشته‌اند، آن آقایانی كه خودشان را یك پله بالاتر از بقیه به حساب می‌آوردند، یك سر و گردن بالاتر، انگار بقیه كه رفته‌اند نشسته‌اند این وسط آدم نیستند! عارشان می‌آمد مثل بقیه بیایند در جمعیت بنشینند. این آقایان تشریف می‌آوردند و مجلس را مزین می‌فرمودند! آن آقایی هم كه می‌رفت آن بالا می‌بایست یكی یكی اسم بیاورد: آقای فلان، مجلس به فلانی مزین است!

  • بله، یارو با كروات تا اینجایش و ریش شش تیغه‌اش، مجلس امام حسین را مزین می‌فرمود! مزین می‌فرمود! آن یكی می‌آمد به جای این‌كه بنشیند، بلند می‌شد می‌رفت روی صندلی، خلاصه صندلی هست دیگر. ما هم با مرحوم آقا آمدیم، دیدیم صندلی كه جای ما نیست، رفتیم همان وسط مثل بقیه نشستیم. آمدند گفتند: آقا بفرمایید! بفرمایید شما هم روی صندلی بنشینید!

  • مرحوم آقا گفتند: نخیر! ما همین‌جا می‌نشینیم! مجلس امام حسین روی صندلی نشستن ندارد! خب تو هم مثل بقیه روی زمین بنشین بابا! بنشین مثل بقیه روی زمین، طوری‌ات نمی‌شود! رفتیم نشستیم روی زمین. آن آقایی كه بالای منبر بود، خدا رحمتش كند، آدم خوبی بود و منبرش بی‌هیچ‌چیز هم نبود، یك چیزهایی هم می‌گفت، یك مسائلی هم می‌گفت، بعد خودش روز تاسوعا بود، شروع كرد همان‌جا به نوحه خواندن و بعد هم كه صحبت‌هایش تمام شد به سینه زدن، ما هم سینه می‌زدیم، مرحوم آقا هم مثل بقیه سینه می‌زدند، همین‌طوری نمی‌نشستیم مثل دیوار نگاه كنیم، ما هم سینه می‌زدیم. اما اینهایی كه نشسته بودند آن دور، بله لابد كسر شأن می‌شد بیایند این‌طوری بكنند، نمی‌شود! آن ابّهت و جلال و جبروت با سینه زدن از بین می‌رود، چیزی نمی‌ماند! لذا همین‌طور نگاه می‌كردند! منبری را نگاه می‌كردند!

  • حالا صحبت سرِ این است: این منبری كه پایین آمد و رفت، یك منبری درباری آمد و بالا رفت، وابسته به آنها بود، وابسته به دربار بود. او از حرف‌هایی كه این شخص زده بود، خوشش نیامد، از مطالبی كه این فرد قبلی گفته بود؛ چون بی‌حرف نبود، بی‌مطلب نبود، چیزهایی گفت. دستش درد نكند، آن موقع هم بودند یك افرادی كه یك حرف‌هایی می‌زدند.