اهمیت غنیمت شمردن عمر در به فعلیت رساندن قابلیت ها و استعدادات وجودی
13یا نه؟ به او میگویند آقا بلند شو برو كوه، میگوید كوه به سرم بخورد، من باید بروم دكتر، همین الآن باید بروم. چرا؟ چون مسئله را فهمیده. فهمیده اینجا دیگر شوخی نیست، این دیگر سردرد و دلدرد نیست كه بگوییم قرص و آسپرین بخور، نمیدانم چه و اینها، قضیه دیگر این نیست. آن مطلب را درك كرده، آن نیاز به جانش نشسته، به جانش نشسته. مرحوم آقا رضوان اللَه علیه میفرمودند: من در تمام مدّت عمر یك ساعت خودم را به بطالت نگذراندم. چه كسی این حرف را میزند؟ واقعا آدم این حرف را میشنود مو بر بدنش راست میشود. نه، جدّا اینطور نیست؟! الآن خود من، وقتی واقعا فكر كنیم: یك ساعت از عمرم را به بطالت نگذراندیم! اصلا ما چند ساعت را به غیرِ بطالت گذراندیم؟! به كار درست و كار صحیح. چه كسی این حرف را میزند؟ كسی كه این را فهمیده، این نیاز را فهمیده، این احتیاج خودش را فهمیده. این موقعیت خودش را فهمیده. و میداند، میداند از یك طرف مقصد و غایتی را خدا برای او در نظر گرفته، كه اگر به آن مقصد برسد، دیگر به هیچوجه ابراز ندامت و پشیمانی و سرافكندگی و امنیه و آرزویی برای او پیدا نخواهد شد. این را میداند. جایی را برای ما در نظر گرفتهاند، موقعیتی را در نظر گرفتهاند ... حالا اینها همه آن طرف قضیه است. این طرف قضیه كه ما اصلا اطّلاعی نداریم، خبر نداریم. «النّاس نيامٌ إذا ماتوا انتبهوا»1. وقتی مردم از این سرا به آن سرا بروند تازه متوجّه میشوند و گوش و چشمشان باز میشود. این دنیا را همینطور میگذرانند، امروز این میآید خانه، خوبیم خوشیم بلند میشویم غذا، خورشت قیمه درست میكنیم و فلانی میآید در خانهمان و تا عصر میگذرانیم. حالا عیب ندارد این میرود، فردا یك خرده به وضع خودمان میرسیم، یك خرده به مطالب میرسیم، یك خرده ببینیم در این كتابها چه نوشته، یك خرده ببینیم در این صحبتها و سخنرانیها چیست. حالا امروز بیایند بروند خوش باشند، بالأخره!
- بحارالأنوار، ج ٥٠، ص ١٣٤.

