اهمیت غنیمت شمردن عمر در به فعلیت رساندن قابلیت ها و استعدادات وجودی
19عدّه بیكار دور خودش جمع كرده بود و هم خودش آنها را سر كار گذاشته بود و هم آنها او را. یك جایی بود، همان عزاداری و روضه و بعد هم نمیدانم یكی برود نان بخرد، آن یكی برود نخود بخرد و آبگوشت درست بكنند و تقّوتوقّ فلان تا ساعت دوازده و بعد هم سفره بیندازند و بعد هم آبگوشتی بخورند و همه بروند منازل خودشان و دوباره هفته دیگر و هفته دیگر.
این شخص مشهد آمده بود. آمده بود یكی از همین دوستان كمخرد ما كه الحمد للّه در همان زمان سابق از همینها كم هم نبودند، این شخص را پیش مرحوم آقا میخواست بیاورد. ما را اوّل برد، من رفتم دیدم، گفتم: این آدم را میخواهی پیش آقا بیاوری؟! گفتم: بابا این پدر ما فشار خون دارد، بیا یك رحمی بكن! این كیست كه برداشتهای آوردهای داری میبری؟! این سر تا پایش ایراد دارد، یك حرفهایی میزد، یك چیزهایی میگفت ...! گفتم كه نكن آقا! نكن!
پیش ایشان برده بود. بعد آن شخص درآمد و گفتش كه: آقا الحمدلله، بحمداللَه، خداوند توفیقی عنایت كرده، البته همه اینها به لطف خداست حالا جلوی آقا دارد میگوید اینها همه به فضل خداست، خداوند توفیق داده دیگر اصلا گناه از من متمشّی نمیشود، دیگر گناه از من نمیآید، دیگر نمیتوانم گناه كنم.
یك دفعه آقا فرمودند: همین حالتی كه دارید كه نمیتوانید گناه كنید بالاترین گناه است!
اصلا یك دفعه ماند!
من الحمدلله خدا توفیق داده كه نمیتوانم گناه كنم یعنی چه؟! تو اصلا كه هستی كه نمیتوانی گناه كنی؟! بعد هم داری به رخ این و آن میكشی كه بله، بله من به یك حالتی رسیدهام، به یك موقعیتی رسیدهام كه در این موقعیت من گناه نمیتوانم بكنم.
گناه چیست؟ از دیوار مردم بالا رفتن است یا استكبار در مقابل حقّ است؟ كدام گناه است؟ چطور روز گذشته كه با آن شیخ كمخرد پیش تو آمدیم، یك حرفی زدی من جلویت ایستادم میخواستی ما را پارهپوره [و تكهپاره] كنی؟ چون یك كسی در مقابلت یك حرفی زده؟ چون من فرض كن سنّم حالا بیست و چهار پنج سال است و تو سنت هفتاد سال است، به حساب خودت من جوجه دیگر نباید اگر چیزی میگویی ما در مقابلت بایستیم؟! چه فرقی میكند؟! حرف حرف است، خلاف است بیا جوابش را بده. خلاف است؛ تو داری در اینجا میگویی فلان شخص بزرگ در هنگام مرگ، هی به او میگفتند یااللَه بگو، او یاعلی میگفت. میگفت مقام عظمت ربوبی به حدّی است كه من یااللَه نمیتوانم بگویم، یاعلی میگویم.

