اهمیت غنیمت شمردن عمر در به فعلیت رساندن قابلیت ها و استعدادات وجودی
21بشوی، پس یاعلی را هم تو نشناختهای، چرا دیگر این در و آن در میزنی؟
حالا فهمیدید این آدمی كه میگوید خداوند توفیق داده من دیگر گناه نمیكنم، چقدر در درون خودش متصلّب شده و چه انانیت و فرعونیتی او و نفس او را گرفته است كه در مقابل یك حرفی كه یك جوان بیست و چهار پنج ساله این حرف را میگوید، این طور برآشفته میشود كه در مقابلش كسی نباید حرف بزند! فردا مرحوم آقا همین جواب را میگذارند كف دستش. میگویند: تو كه هستی كه تصوّر میكنی گناه نمیكنی؟! مگر گناه فقط از دیوار بالا رفتن است؟! مگر گناه فقط دزدی كردن است؟! البته حالا كه دیگر اینها هم گناه نیست. مگر گناه فقط دروغ گفتن است؟! البته مثل اینكه این هم منسوخ شده! راست گفتن گناه است. اتفاق میافتد دیگر، دزدی غیر گناه میشود، غیبت غیر گناه میشود. همه اینها عكسش گناه میشود؛ امانت گناه میشود، صداقت گناه میشود، رفاقت گناه میشود نه این كه الآن تو در نفست این حال را داری آن هم پیرمرد هفتاد سالهای كه بابا اصلا كاری از تو برنمیآید كه بخواهی گناه بكنی یا نكنی! تویی كه اگر بخواهی از نردبان بالا بروی، از همان پله اول با كله میافتی، از چه دیواری میخواهی بالا بروی؟!
شعر خوبی است، شاعر میگوید:
در جوانی پاك بودن شیوه پیغمبری است *** ورنه هر گبری به پیری میشود پرهیزگار حالا آقا بعد از هفت سال یادش افتاده است: ما خیلی كارها نمیتوانیم انجام بدهیم!
همین كه در این حالت هستی كه احساس میكنی من گناه نمیكنم این بالاترین گناه است. این را چه میكنی؟! این را مگر میتوانی از دست بدهی؟! این را مگر آدم میتواند كاری بكند! اینهاست كه انسان باید با استعدادهایی كه خدا به او داده از این چیزها بگذرد، و الّا مسائل ظاهری كه خیلی برای انسان نسبت به آنچه كه در باطن است، خیلی اهمیت ندارد.

