اهمیت غنیمت شمردن عمر در به فعلیت رساندن قابلیت ها و استعدادات وجودی
23است! با حالت خلوس! و با حالت طمأنینه خدا را یاد كردن، ذكر گفتن، تمركز كردن، نماز را چه نحوی میخواند! میبینی! آرام شد. نفس آرام شده. هان برگشت، محكم است، آمدند، آن فردی كه رفته بود آمد، اینها همه چیست؟ شیطان است!
پس این ذكر ذكر نبوده، این هوای نفس بوده كه تا به حال این آرامش برای شما یك حالت روحانی جلوه میكرده، ولی آرامش نفس بوده. این حالت باید از بین برود. این حالت؛ یعنی وقتی میشنوی یكی رفته، هیچ تكان نمیخوری، تازه بهتر، یك خرده خلوصت بیشتر هم میشود. الحمدلله! آهان! یك قید كم شد! یك تعلّق كم شد! الهی شكر! یك تعلّق كمتر! یك تعلّق، یك ارتباط ... البته انسان اگر یك وقتی كار اشتباهی كرده كه تقصیر دارد باید برود پیگیری كند. ولی یك وقتی نه، خواهی نخواهی یك رشته میخواهد قطع بشود دست این هم نیست. خیلی خب بابا! طوری نشده آسمان زمین نیامده. كمتر شد!
چه میخواستم بگویم یك دفعه یك چیز دیگر آمد در ذهنم چیز خوبی بود. خیلی خب حالا دوباره باید بیاید دیگر.
یك رشته كمتر، یك مسئله به اینجا نزدیكتر، كمتر. افرادی كه میآمدند در آن موقع خدمت آقای حدّاد، اینها خیال میكردند ایشان از این آمدنها خوشحال است. خب خیلیها بودند افراد، اسم نمیبرم، دیگر حالا بالأخره، افراد زیادی بودند، آنهایی كه بعدها خودشان در تهران و امثال ذلك مجالسی به پا میكردند، مجالس مُعظَم و دعوت میكردند افراد میآمدند، اینها كسانی بودند كه خودشان میرفتند زیارت و در منزل ایشان شبهای عرفه و غیر عرفه را به دعا و امثال ذلك میگذراند و بعد من میدیدم و میشنیدم ... آن موقع ما كوچك بودیم، حدود ١٢، ١٣ سالمان بود. میشنیدم كه میگفتند: بله چه مجالسی بود، آقای حداد چقدر انبساط داشتند، رفقا رفته بودند ایشان خیلی از دیدن رفقا خوشحال شده بودند. خب شاید هم خوشحال میشدند، ما هم كه نمیگوییم ... كسی كه بدش نمیآید ... آدم یك رفیقی ببیند، یك شخصی ببیند علی كلّ حال خوشحال میشود، ولی تصوّر اینها این بود كه اینها هستند كه ایجاد انبساط در این مرد بزرگ كردند. این تصوّر غلط بود. این تصوّر صحیح نبود. آن افاضه از طرف آن مرد بزرگ بود كه اینها به یك همچنین حال انبساطی درآمده بودند. مطلب به عكس بود!

