اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اهمیت غنیمت شمردن عمر در به فعلیت رساندن قابلیت ها و استعدادات وجودی

14689
عنوان بصری

اهمیت غنیمت شمردن عمر در به فعلیت رساندن قابلیت ها و استعدادات وجودی

27
  •  دیگر. ایشان هم در كنار میرزای شیرازی شروع می‌كند برای خودش خواندن ...

  •  البته خب فتاوا مختلف است، بعضی‌ها می‌گویند همراه نماز جماعت نماز فرادی نمی‌شود، ولی خب قول صحیح‌تر این است كه ایراد ندارد، اشكالی ندارد. مخصوصا اینكه به خاطر یك جهتی هم بخواهد باشد. این كارها از آقاشیخ محمّد بهاری می‌آمد! ایشان یك آدمی بود كه خلاصه اهل سر به سر گذاشتن و این‌ها بوده! همه هم ایشان را می‌شناختند. او هم مرد بزرگی بود، خیلی مرد بزرگی بود.

  •  وقتی نماز تمام می‌شود، خب ایشان اشراف دارد، این ولی خداست، این اطّلاع دارد، این بر آنچه كه الآن در نفس میرزای شیرازی دارد می‌گذرد خبر دارد، دارد كنترل می‌كند. ببیند لاإله‌الّااللَه او تكان خورد یا نخورد؟ (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) او لرزید یا نلرزید؟ خب وقتی آدم تنهاست یك جور می‌گوید (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) امّا وقتی می‌بیند یك همچنین قضیه‌ای هست: (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) كه می‌گوید در دلش: عجب گیری افتادیم! هنوز نماز نخوانده آمده اینجا ایستاده! نگاه كن چه بازی‌ای سر ما امشب درآورده! بابا برو كنار بایست! مرحوم بهاری هم برای خودش قشنگ با صدای بلند شروع كرده نماز خواندن و از آن طرف هم دارد این را كنترل می‌كند: چیست؟ تكان خورد یا نه؟ خلوصش عوض شد یا نه؟ حضور قلبش فرق كرد یا نه؟ تكان نخورد! وقتی نماز تمام شد گفت از این باید تقلید كنید!

  •  ببینید! مراجع ما اینها بودند آقایان! اینها بودند! گفت از اول نماز تا آخر نماز من این را داشتم كنترل می‌كردم! پس خدا این وسط چه كاره بود؟ داشتی كنترل می‌كردی؟! لابد هر دو را با هم داشته دیگر. چون اینها در یك موقعیتی بودند كه مسئله‌شان با ما فرق می‌كرد. یا اینكه ممكن است خود مرحوم بهاری نماز مستحبّ شاید می‌خوانده است، این احتمال هم هست دیدم از اول نماز تا آخر نماز تكان نخورد. قلبش همان‌طور بود كه دیشب نماز خواند! افكارش در همان مرتبه بود كه دیشب بود، نیتش در همان مرتبه بود كه دیشب بود، این شخص فردی است كه كثرت او را از توجّه به وحدت باز نمی‌دارد. این مسئله مهمّ است! كثرت! زیادی! آمدن‌ها، جمعیت زیاد بشود، این مجالس جمعیت زیاد بشود، خوشحال بشود آدم! حالا قشنگ‌تر صحبت بكند، یك خرده روغن داغش را بیشتر كند، پیازداغش را بیشتر كند.