
اهمیت غنیمت شمردن عمر در به فعلیت رساندن قابلیت ها و استعدادات وجودی
فقره : فَقَالَ: أَمَّا اللَوَاتِي فِي الرِّيَاضَةِ: فَإيَّاكَ أَنْ تَأْكُلَ مَا لاَ تَشْتَهِيهِ، فَإنَّهُ يُورِثُ الْحَمَاقَةَ وَ الْبَلَهَ؛ وَ لاَ تَأْكُلْ إلاَّ عِنْدَ الْجُوعِ؛ وَ إذَا أَكَلْتَ فَكُلْ حَلاَلاً وَ سَمِّ اللَهَ وَ اذْكُرْ حَدِيثَ الرَّسُولِ صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ: مَا مَلاَ ءَادَمِيٌّ وِعَآءًا شَرًّا مِنْ بَطْنِهِ؛ فَإنْ كَانَ وَ لاَبُدَّ فَثُلْثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلْثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلْثٌ لِنَفَسِهِ
اهمیت غنیمت شمردن عمر در به فعلیت رساندن قابلیت ها و استعدادات وجودی
6پاسخ این مسئله این است كه چه كسی گفته راه خدا باید با فشار و با ضیق و با مسائل مختلف از ناملایمات و اینها باشد؟! كسی یك همچنین حرفی نزده. و اصلا به طور كلی اگر بخواهد همراه با این باشد، یك بُعد از مسئله و مطلب برای انسان ممكن است حاصل بشود. اگر راه خدا همهاش همراه با ضیق باشد، نفس افسرده میشود، كسالت و ملالت برای نفس حاصل میشود. اگر راه خدا همیشه همراه با استقراض و قرض و ناراحتی و اینها همراه باشد، نفس نسبت به این مسئله خو میكند و آن ظهوری كه در انبساط باید برای او حاصل بشود طبعا حاصل نخواهد شد. اگر راه خدا دائما و مستمرّا همراه با تنگدستی باشد طبعا آن حالت پیدا نمیشود.
راه خدا باید بر طبق همان برنامهای كه برای انسان رقم میخورد باشد، نه بیشتر نه كمتر. دستور داده شده است، انسان باید به این مسائل بپردازد، تا به حال دیده شده كسی به خاطر قرضی كه دارد ناهار نخورد یا شام نخورد؟! چون حالا قرض دارم ناهار نمیخورم. ناهار چه ربطی به قرض دارد؟ تا به حال دیده شده كسی به خاطر فشاری كه بر او هست آب نخورد؟ اكسیژن تنفّس نكند؟ اكسیژن تنفّس نكند میمیرد دیگر، اكسیژن تنفس نكند، خفه میشود میمیرد. این چهكار به او دارد؟ چه ربطی به او دارد؟
وقتی كه انسان احساس نیاز كند، به طلب شیء میرود. وقتی سلولهای بدن احساس غذا كنند و احساس نیاز كنند، مغز به معده علائم برای جلب غذا را میفرستد و معده به مالش میرود. اگر سلولهای بدن همه اشباع شده باشند و غذا به حد كافی به آنها رسیده باشد، مغز نسبت به معده واكنش نشان نمیدهد، طبیعی است. وقتی آن مایعی كه دور سلول هست و باعث رساندن غذا و اكسیژن به سلولها هست كم میشود، آن موقع این سلولها احساس نیاز به مایعات میكنند و حالت عطش برای ما پیدا میشود. نیاز است، آن نیاز است كه ما را میكشاند به این سمت. وقتی كه این سلولها، مخصوصا سلولهای مغزی، به اصطلاح اكسیژنی كه باید كسب كنند سوخت میشود و بعد برای حیات مجدّد و بقاء مجدّد اكسیژن ندارد، آن موقع شما نفس میكشید. اگر سلولها نیاز به اكسیژن نداشته باشند، هیچگاه شما نفس نمیكشید؛ نیاز ندارید. و شده است برای بعضیها كه خودشان را در یك همچنین حالی نگه میدارند، حالا آنها بحثهای دیگری دارد.
