
اهمیت غنیمت شمردن عمر در به فعلیت رساندن قابلیت ها و استعدادات وجودی
فقره : فَقَالَ: أَمَّا اللَوَاتِي فِي الرِّيَاضَةِ: فَإيَّاكَ أَنْ تَأْكُلَ مَا لاَ تَشْتَهِيهِ، فَإنَّهُ يُورِثُ الْحَمَاقَةَ وَ الْبَلَهَ؛ وَ لاَ تَأْكُلْ إلاَّ عِنْدَ الْجُوعِ؛ وَ إذَا أَكَلْتَ فَكُلْ حَلاَلاً وَ سَمِّ اللَهَ وَ اذْكُرْ حَدِيثَ الرَّسُولِ صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ: مَا مَلاَ ءَادَمِيٌّ وِعَآءًا شَرًّا مِنْ بَطْنِهِ؛ فَإنْ كَانَ وَ لاَبُدَّ فَثُلْثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلْثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلْثٌ لِنَفَسِهِ
اهمیت غنیمت شمردن عمر در به فعلیت رساندن قابلیت ها و استعدادات وجودی
8یعنی شخصی كه رفته در آن دنیا مسائل را دیده و دیده درست است، دیده آنجا مؤمنین با هم هستند، دیده در آنجا افراد گناهكار و متكبّر با هم هستند، عذاب خدا را دیده؛ چون در برزخ و اینها، عذاب و اینها هست، منتها نوعش با عذاب قیامت فرق میكند. آن تجرّد عذاب قیامت بیشتر از عذاب در برزخ است همان طور كه رحمت در برزخ از تجرّد كمتری برخوردار است تا آن رحمت در قیامت. خب این را دیده و رفته در آنجا مراتب را هم دیده، دیده بعضیها خیلی بالا هستند، بعضیها پایین تر هستند، بعضیها پایینتر، بعضیها همینطور پایینتر ...، همه را دیده. واقعا الآن ما نسبت به این مسئله شك داریم؟! جدّاً شك داریم؟! اگر از همه ما بپرسند، میگوییم كه نه این یك واقعیت است. این یك حقیقت است. منتها این حقیقت را به چه نحو به ما بقبولانند كه ما باور كنیم؟ چطوری بقبولانند؟ دیگر با چه زبانی؟ این بزرگان با چه زبانی به ما بقبولانند، با چه زبانی به ما بفهمانند كه ما بپذیریم؟ در حالی كه میدانیم ....
ولی عجیب است كه در این دنیا چقدر این مسئله مورد فراموشی و غفلت قرار میگیرد. میدانیم، میدانیم مسئله چیست. رفقایمان رفتند، منتسبین به ما رفتند، پدر و مادرهای ما رفتند، عموهای ما رفتهاند، عمههای ما رفتهاند، قوم و خویشها رفتهاند و ما میدانیم در صف قرار داریم، امّا وضعیت خودمان را، روز و شب خودمان را میگذرانیم به یك مسائلی كه آن مسائل هیچ گونه تناسبی با باور ما ندارد! میگذرانیم به یك چیزها و به یك مطالب، به یك بازیها، به یك ارتباطات، به یك فرض كنید كه ملاقاتها، به یك رفت و آمدها، به یك نشست و بلند شدنها كه هیچ تناسبی با آن یافته ما ندارد، هیچ تناسبی ندارد. كسی كه یك مسئله را بداند، كسی كه در بدنش یك بیماری بدخیمی دارد رشد میكند، آن بلند میشود كوه برود؟! میخواهم جمعه بروم كوهپیمایی كنم، میخواهم بروم از كوه كه آمدیم شنبه بلند شو فلانجا برویم فرض كنید كه دو سه روز برویم بگردیم، از آن جا كه آمدیم برنامه سه چهار روز دیگر این طرف را بگذاریم ... یا نه؟ به او میگویند آقا بلند شو برو كوه، میگوید كوه به سرم بخورد، من باید بروم دكتر، همین الآن باید بروم. چرا؟ چون مسئله را فهمیده. فهمیده اینجا دیگر شوخی نیست، این دیگر سردرد و دلدرد نیست كه بگوییم قرص و آسپرین بخور، نمیدانم چه و اینها، قضیه دیگر این نیست. آن مطلب را درك كرده، آن نیاز به جانش نشسته، به جانش نشسته. مرحوم آقا رضوان اللَه علیه میفرمودند: من در تمام مدّت عمر یك ساعت خودم را به بطالت نگذراندم. چه كسی این حرف را میزند؟ واقعا آدم این حرف را میشنود مو بر بدنش راست میشود. نه، جدّا اینطور نیست؟! الآن خود من، وقتی واقعا فكر كنیم: یك ساعت از عمرم را به بطالت نگذراندیم! اصلا ما چند ساعت را به غیرِ بطالت گذراندیم؟! به كار درست و كار صحیح. چه كسی این حرف را میزند؟ كسی كه این را فهمیده، این نیاز را فهمیده، این احتیاج خودش را فهمیده. این موقعیت خودش را فهمیده. و میداند، میداند از یك طرف مقصد و غایتی را خدا برای او در نظر گرفته، كه اگر به آن مقصد برسد، دیگر به هیچوجه ابراز ندامت و پشیمانی و سرافكندگی و امنیه و آرزویی برای او پیدا نخواهد شد. این را میداند. جایی را برای ما در نظر گرفتهاند، موقعیتی را در نظر گرفتهاند ... حالا اینها همه آن طرف قضیه است. این طرف قضیه كه ما اصلا اطّلاعی نداریم، خبر نداریم. «النّاس نيامٌ إذا ماتوا انتبهوا»1. وقتی مردم از این سرا به آن سرا بروند تازه متوجّه میشوند و گوش و چشمشان باز میشود. این دنیا را همینطور میگذرانند، امروز این میآید خانه، خوبیم خوشیم بلند میشویم غذا، خورشت قیمه درست میكنیم و فلانی میآید در خانهمان و تا عصر میگذرانیم. حالا عیب ندارد این میرود، فردا یك خرده به وضع خودمان میرسیم، یك خرده به مطالب میرسیم، یك خرده ببینیم در این كتابها چه نوشته، یك خرده ببینیم در این صحبتها و سخنرانیها چیست. حالا امروز بیایند بروند خوش باشند، بالأخره!
- بحارالأنوار، ج ٥٠، ص ١٣٤.
