اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

اهمیت غنیمت شمردن عمر در به فعلیت رساندن قابلیت ها و استعدادات وجودی

14٬639
عنوان بصری

فقره : فَقَالَ: أَمَّا اللَوَاتِي‌ فِي‌ الرِّيَاضَةِ: فَإيَّاكَ أَنْ تَأْكُلَ مَا لاَ تَشْتَهِيهِ، فَإنَّهُ يُورِثُ الْحَمَاقَةَ وَ الْبَلَهَ؛ وَ لاَ تَأْكُلْ إلاَّ عِنْدَ الْجُوعِ؛ وَ إذَا أَكَلْتَ فَكُلْ حَلاَلاً وَ سَمِّ اللَهَ وَ اذْكُرْ حَدِيثَ الرَّسُولِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ: مَا مَلاَ ءَادَمِيٌّ وِعَآءًا شَرًّا مِنْ بَطْنِهِ؛ فَإنْ كَانَ وَ لاَبُدَّ فَثُلْثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلْثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلْثٌ لِنَفَسِهِ

اهمیت غنیمت شمردن عمر در به فعلیت رساندن قابلیت ها و استعدادات وجودی

توضیحات:

فقره : فَقَالَ: أَمَّا اللَوَاتِي‌ فِي‌ الرِّيَاضَةِ: فَإيَّاكَ أَنْ تَأْكُلَ مَا لاَ تَشْتَهِيهِ، فَإنَّهُ يُورِثُ الْحَمَاقَةَ وَ الْبَلَهَ؛ وَ لاَ تَأْكُلْ إلاَّ عِنْدَ الْجُوعِ؛ وَ إذَا أَكَلْتَ فَكُلْ حَلاَلاً وَ سَمِّ اللَهَ وَ اذْكُرْ حَدِيثَ الرَّسُولِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ: مَا مَلاَ ءَادَمِيٌّ وِعَآءًا شَرًّا مِنْ بَطْنِهِ؛ فَإنْ كَانَ وَ لاَبُدَّ فَثُلْثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلْثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلْثٌ لِنَفَسِهِ

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

اهمیت غنیمت شمردن عمر در به فعلیت رساندن قابلیت ها و استعدادات وجودی

12
  • چون مجلسی دارد و دوستانی دارند و می‌نشینند در شب فلان عزاداری و سینه‌زنی، در شب فلان دعای ندبه در روز فلان، چون حالش یك همچنین حال بی‌گرفتاری‌ای است، تازه یاد خدا می‌افتد. شروع می‌كند ذكر گفتن: عجب خدای خوبی، الحمد للّه توفیق داریم. خلاصه این‌ (أَلا بِذِكْرِ اللَه تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)1، در ما تحقّق پیدا كرده!

  • یك دفعه یك بنده خدایی آمده بود، از این افرادی كه در تهران مجالس عزاداری و روضه داشتند و یك‌عدّه بیكار دور خودش جمع كرده بود و هم خودش آنها را سر كار گذاشته بود و هم آنها او را. یك جایی بود، همان عزاداری و روضه و بعد هم نمی‌دانم یكی برود نان بخرد، آن یكی برود نخود بخرد و آبگوشت درست بكنند و تقّ‌وتوقّ فلان تا ساعت دوازده و بعد هم سفره بیندازند و بعد هم آبگوشتی بخورند و همه بروند منازل خودشان و دوباره هفته دیگر و هفته دیگر.

  • این شخص مشهد آمده بود. آمده بود یكی از همین دوستان كم‌خرد ما كه الحمد للّه در همان زمان سابق از همین‌ها كم هم نبودند، این شخص را پیش مرحوم آقا می‌خواست بیاورد. ما را اوّل برد، من رفتم دیدم، گفتم: این آدم را می‌خواهی پیش آقا بیاوری؟! گفتم: بابا این پدر ما فشار خون دارد، بیا یك رحمی بكن! این كیست كه برداشته‌ای آورده‌ای داری می‌بری؟! این سر تا پایش ایراد دارد، یك حرف‌هایی می‌زد، یك چیزهایی می‌گفت ...! گفتم كه نكن آقا! نكن!

  • پیش ایشان برده بود. بعد آن شخص درآمد و گفتش كه: آقا الحمدلله، بحمداللَه، خداوند توفیقی عنایت كرده، البته همه اینها به لطف خداست حالا جلوی آقا دارد می‌گوید اینها همه به فضل خداست، خداوند توفیق داده دیگر اصلا گناه از من متمشّی نمی‌شود، دیگر گناه از من نمی‌آید، دیگر نمی‌توانم گناه كنم.

  • یك دفعه آقا فرمودند: همین حالتی كه دارید كه نمی‌توانید گناه كنید بالاترین گناه است! اصلا یك دفعه ماند!

    1. سوره الرعد (١٣) آيه ٢٨.
/ 260