
لزوم توجه سالک به زمان حال و عدم توجه به گذشته و آینده
فقره : فَقَالَ: أَمَّا اللَوَاتِي فِي الرِّيَاضَةِ: فَإيَّاكَ أَنْ تَأْكُلَ مَا لاَ تَشْتَهِيهِ، فَإنَّهُ يُورِثُ الْحَمَاقَةَ وَ الْبَلَهَ؛ وَ لاَ تَأْكُلْ إلاَّ عِنْدَ الْجُوعِ؛ وَ إذَا أَكَلْتَ فَكُلْ حَلاَلاً وَ سَمِّ اللَهَ وَ اذْكُرْ حَدِيثَ الرَّسُولِ صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ: مَا مَلاَ ءَادَمِيٌّ وِعَآءًا شَرًّا مِنْ بَطْنِهِ؛ فَإنْ كَانَ وَ لاَبُدَّ فَثُلْثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلْثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلْثٌ لِنَفَسِهِ
لزوم توجه سالک به زمان حال و عدم توجه به گذشته و آینده
توضیحات:
فقره : فَقَالَ: أَمَّا اللَوَاتِي فِي الرِّيَاضَةِ: فَإيَّاكَ أَنْ تَأْكُلَ مَا لاَ تَشْتَهِيهِ، فَإنَّهُ يُورِثُ الْحَمَاقَةَ وَ الْبَلَهَ؛ وَ لاَ تَأْكُلْ إلاَّ عِنْدَ الْجُوعِ؛ وَ إذَا أَكَلْتَ فَكُلْ حَلاَلاً وَ سَمِّ اللَهَ وَ اذْكُرْ حَدِيثَ الرَّسُولِ صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ: مَا مَلاَ ءَادَمِيٌّ وِعَآءًا شَرًّا مِنْ بَطْنِهِ؛ فَإنْ كَانَ وَ لاَبُدَّ فَثُلْثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلْثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلْثٌ لِنَفَسِهِ
لزوم توجه سالک به زمان حال و عدم توجه به گذشته و آینده
16مرحوم آقا رضوان اللَه، وقتی كه تهران بودند، نمیدانم وقت داریم یا نداریم؟ پس این مطلب را بگوییم و دیگر بله! اخطار آییننامهای به ما داده میشود كه نمیشود كاری كرد خدا رحمتشان كند، اگر این بزرگان نبودند ما چه میكردیم؟ واقعا چه میكردیم؟ دو هفته در بیمارستان برای چشم بودند یك روز به من گفتند فلانی تو خبر نداری در این بیماریها و گرفتاریها چه مسائلی نهفته است و چه اسرار و رموزی قرار دارد؟ الآن دارند به من مثل اینكه این قضیه در همان چند روزی كه در بیمارستان بودند اتفاق افتاده بود میگویند: در فلان قضیهایی كه در پنجاه سال پیش یا چهل سال پیش در تهران بین تو و بین آن فرد در آن موقع اتّفاق افتاد، تو الآن گیر داری. الآن دارند به من میگویند و آن هم از دنیا رفته، حالا تكلیف چیست؟ و حق هم با من بوده، حالا اینجا را درستش كن حق هم با من بوده ولی تو این حق را نمیبایستی انجام بدهی. باید رعایتش را میكردی.
میگویند دروغ حرام است ولی راست كه واجب نیست. آدم هر جایی اعمال حق بكند، حقّش است ولی خیلی جاها باید بگذرد، اغماض كند، عفو كند، چه كند ولو حق با اوست حق با اوست ولی برود دعوا كند؟ نه آدم چشمپوشی كند، غیر از جنبه تنبیه و تكلیف و اینها كه جنبه تربیت دارد. خب نه، آنجا باید انسان حق را اعمال كند و صریح هم باید باشد. در جایی كه مسئله مسئله تكلیف است نه. ولی نه، آدم میگوید اینجا حق با من است، بسیار خب حق با تو است ولیكن آیا بالاتر از حق هم نداریم؟! اگر قرار باشد خدا به حق با ما عمل كند خب تكلیف ما چیست؟ همه معلوم است جایمان كجاست، خدا كه نمیآید با عدل و حقّ و اینها با ما عمل كند؛ بلكه با ارفاق و بخشش و اغماض است وَسِعَت رَحمتُه كُلَّ شَىءٍ و غَلَبَت رحمتُه كلَّ شَىء رحمتش بر غضبش غلبه دارد، امیرالمؤمنین علیهالسلام مگر نمیفرمایند: اللَهم تعامِلنا بِفَضلِك و لاتُعامِلنا بِعَدلِك خدایا با فضلت با ما عمل كن، با فضلت و با جودت، با عدلت بخواهی با ما عمل كنی، فقط علی میماند و حوضش، هیچ هیچ همه دیگر مرخّصیم وَ لا تُعامِلنا ...
