خطرات نگرش ظاهری به تکالیف و احکام اسلامی
9دست چین میكنند، مطالبی را نصفش را میگویند نصفش را نمیگویند، اینها را توسط شیطان به اینها ما القا میكنیم: اینجوری صحبت كن، این مطالب را بگو، این عبارتها را بگو، از این كلمات استفاده كن، درست شد؟ چه كسی است؟ شیطان است دیگر، میآید اینجا.
درست! خب حالا دیگر در اینجا چه باید كرد؟ چه باید كرد؟ اینجاست كه انسان باید از ظاهر بگذرد، در این تالیفی كه در دست دارم اگر خداوند توفیق بدهد، به نام سیمای عاشورا راجع به این قضیه بنده یك قدری توضیح دادهام، كه چطور متریالیسم دینی و متریالیسم اسلامی میآید انسان را میگیرد و گمراه میكند، ظاهر را میبیند ولی باطن را نمیبیند عجبا! ابوحنیفه را از مفاخر اسلام میشمارد و مأمون و هارون را خلفاء عادل و مفید به حال اسلام معرفی میكند عجبا! خلیفهای كه باعث كشتن و شهادت امام معصوم میشود این میشود از مفاخر اسلام! چرا؟ چون مثلا دو تا عدالت كرده! كجایش عدالت كرده؟ این كه تمام و سراسر ظلم بوده، تمام قتل و غارت بوده، مگر در زمان مامون و هارون تمام دربدری بنیهاشم و زراری پیغمبر اتفاق نیفتاده؟ مگر در زمان این دوتا نبوده؟ آنوقت اینها را ما از یزید برتر و بالاتر میشماریم!! اینها صد درجه از یزید بدتر بودند، یزید یك الاغی بود كه آمد به حرف معاویه هم گوش نداد، به حرف بابایش گوش نداد، معاویه موقع رفتن نصیحتش كرد، موقع رفتن و به درك واصل شدنش، گفت اگر میخواهی ملك و سلطنتت باقی بماند با حسین بن علی كاری نداشته باشد، به عبدلله بن عمر كاری نداشته باش او كاری به كارت ندارد، گوشه گیر است. ولی عبدلله بن زبیر در هر سوراخی بود بگیر و قطعه وقطعهاش كن.
ولی یزید گوش نداد به حرف بابایش، گوش نداد، یك جوان لاابالی بیبندوبار و اهل لهو لعب و فسق و فجور از این حرفها بود. اما مامون هزار درجه بدتر از یزید بود آن یك آدم سیاس، كلك، حقه باز، نمره یك، كاردان و همچنین هارون پدرش از آن جنایتكاران نمره یك تارخ بودند كه اینها آمدند و در قبال ائمه ایستادند و توانستند با كلك، با مكر، با حیله و با جذب افراد در مقابل امام قد علم كنند.

