
عقلانیت در منهج اولیاء الهی
فقره : فَقَالَ: أَمَّا اللَوَاتِي فِي الرِّيَاضَةِ: فَإيَّاكَ أَنْ تَأْكُلَ مَا لاَ تَشْتَهِيهِ، فَإنَّهُ يُورِثُ الْحَمَاقَةَ وَ الْبَلَهَ؛ وَ لاَ تَأْكُلْ إلاَّ عِنْدَ الْجُوعِ؛ وَ إذَا أَكَلْتَ فَكُلْ حَلاَلاً وَ سَمِّ اللَهَ وَ اذْكُرْ حَدِيثَ الرَّسُولِ صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ: مَا مَلاَ ءَادَمِيٌّ وِعَآءًا شَرًّا مِنْ بَطْنِهِ؛ فَإنْ كَانَ وَ لاَبُدَّ فَثُلْثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلْثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلْثٌ لِنَفَسِهِ
عقلانیت در منهج اولیاء الهی
6این را میگویند راه صحیح و با شعار خلط نمیشود قضیه با مسائل سیاسی خلط نمیشود بعد میگویند: آقا گفته است مصارف داخلی را كسی نخرد!! من كِی گفتم مصارف داخلی را نخرید؟ بنده گفتم در مقام مقایسه انسان باید در هر ظرفی آن موقعیت و مصداق احسن را انتخاب كند، بنده این را گفتم. اگر جنس داخلی خوب است از استاندارد برخوردار است و میتواند پاسخگو باشد، خب انسان باید داخلی بگیرد، چه اشكالی دارد؟ و اگر جنس داخلی از استاندارد برخوردار نباشد كه خیلیها هم نیست، آن شخص دیوانه است كه برود بگیرد، سفیه است، ابله است. توجه میكنید! آنهایی كه این حرف را میزنند، آیا خودشان هم عمل میكنند یا فقط برای ما حرف میزنند؟
چطور وقتی كه من به پدرم میگویم: آقا اگر این دارو را بخری تأثیرش كم است ولی اگر داروی خارجی را بگیرید گرانتر است. میگویند: بروید داروی خارجی را بگیرید كه تأثیرش بیشتر است. چرا باید قضایا خلط بشود؟ چرا باید مسائل خلط بشود؟ توجه میكنید چرا باید مسائل خلط بشود؟ چرا ما باید به بزرگان تهمت بزنیم ودیدگاه خود را مغرضانه بر آنها تحمیل كنیم؟
وقتی كه ایشان مریض بودند خیلی پیشنهاد به ایشان شد، بنده در بیمارستان پیش ایشان بودم و میگفتند: آقا بروید خارج اینطرف، آنطرف. ایشان میفرمودند: نه، با توجه به اینكه در ایران بیمارستانهای مفید و پزشكان متخصص و مسئول هستند دیگر جایی برای رفتن نیست و درستش هم همین است. برای چه باید بروم؟ در صورتی كه خیلی از افراد بودند كه برای یك ترك پا بلند شدند و به امریكا رفتند. تركی كه یك شكستهبند هم می توانست گچ بگیرد، نیاز به بیمارستان ندارد.
بروید بخوانید كه ایشان نسبت به این قضیه در كتاب چه مطالبی فرموده بودند؟ و چگونه از این روشِ افرادی كه از یك طرف با عباراتی نامناسب نسبت به مسائل فرهنگی غرب و امثال ذالك تعبیر میآوردند ولی برای بیماری خود و درمان آن رهسپار آن دیار میشدند، انتقاد می كردند. یك روز یكی از دوستان متخصص ما كه شاید اولین تخصص را هم حتی داشته باشد میگفت: من به فلان آقا میگویم این بیماری شما در این مورد به خصوص علاج ندارد، خب این دكتر الآن یك فرد متخصّص است آن شخص در عین حال بلند میشود میرود اسپانیا كه آنجا در بارسلونا با آن طبیب كذایی در آنجا مشورت بكند و بعد بر میگردد و آن هم همین جواب را به او میدهد. میگوید: چرا مطالب ما نباید باور و اعتماد كنند؟
