سلوک عقلانی و اهمیت مساله مراقبه
16حق در این نفس دیگر قرار نمیگیرد، انسان میشود مثل آن خوارج كه امیرالمومنین بلند میشود میآید جلوی آن افراد در جنگ نهروان و صحبت میكند و خطابه میخواند و مطلب را بر آنها تمام میكند و احتجاج میكند و دلیل را بر آنها تمام میكند و راه را برآنها میبندد و البته هشت هزار نفر برمیگردند، و آن هشت هزار نفری بودند كه هنوز روزنهای در آنها باقی مانده بود، ولی چهار هزار نفر میایستند، اینها میگویند الا و باللَه باید همین باشد، و آنها كسانی هستند كه قرآن میخواندند، شب تا به صبح قرآن میخواندند، نماز سب می خواندند، ولی نفس بسته است، نفس جامد است، سنگ است، آجر است، آجری كه خوب هم پخته شده و حسابی هم آب خورده و به هیچ وجه هم دیگر شكسته نمیشود. این نفس بسته میشود، نفس طلوع میكند، از خدا میگوید ولی این خدا، خدای نفس اوست، این شیطان است به اسم خدا، دفاع از خدا میكند ولی دفاع از نفسش دارد میكند، از عرفان دفاع میكند خیال كرده از عرفان ... بدبخت و بیچاره آن عرفان و توحیدی كه اینها بیایند مدافعش باشند.

