سلوک عقلانی و اهمیت مساله مراقبه
17یك وقت من داشتم نگاه میكردم به یك بنده خدایی كه رفته بود در حافظیه و پشت به حافظ داشت حافظ شناسی میگفت! گفتم بیچاره حافظ كه چه كسانی باید بیایند و حافظ را درس بدهند، گفتم لابد حافظ میگوید این آمده اینجا من كجا باید بروم؟ بلند بشوم كجا بروم؟ آدم به روزگاری میافتد كه باید بیایند حافظ را ... بله دیگر زیادی پایمان را از گلیممان جلو نگذاریم كه صلاح نیست!!
از خدا میآید دفاع كند، كدام خدا؟ راست میگویی بدبخت بیا خودت را درست كن، حرف حق را بشنو، از عناد دست بردار، از حقه بازی دست بردار، از كلك و دروغ دست بردار، از انكار دست بردار، چه عرفانی؟ چه توحیدی بیچاره؟ چه عرفانی؟
خوارج شرب خمر نمیكردند، قرآن حمایل میكردند، ولی همان قرآن روز قیامت تبدیل میشود به گلوله آتش و روی سرشان میآید، همین قرآنی كه گردن گذاشتند، چرا؟ چون دارد قرآن را در نفس خودش خرج میكند، قرآن را در نفسانیات خودش دارد مصرف میكند، نه اینكه بخواهد عمل به قرآن كند، قرآن را دارد فدای خودش میكند، خودش را فدای قرآن نمیكند، مراقبه یعنی این. حالا هی بیا و دم از خدا بزن، كاری كه ندارد، نوار هم بگذار بچرخد، این قدر میگوید، بیشتر از تو، در یك ربات یكی از این چیزها [سی دی های قرآن] را بگذار درونش، هرچه بخواهی برایت قرآن میخواند، نهج البلاغه صحیفه سجادیه، میخواند، صحبت هم میكند، ولی چقدر میفهمد؟! هیچ! چون سیم است، یك مشت سیم و مفتول و پلاستیك، همین، بیش از این نیست، بیش از این فهم ندارد.
آنچه كه باعث میشود انسان جلو برود، پشت حق ایستادن است نه مقابل حق، نه انكار كردن خورشید در روز، توجه میكنید؟ خدا میآورد یكی یكی اینها را جلو: كلك حقه باز، تو داری دم از خدا میزنی، این است؟ تو داری دم از عرفان میزنی؟ همه جا حقه بازی با عرفان هم حقه بازی؟ هان؟! این حرفهایی كه بنده دارم میزنم این حرفها، حرفهای خودم نیست هان، مطالبی هست كه بنده در طول سالیان سال در ارتباط با بزرگان شنیدهام و لمس كردهام، در حركت آنها، در رفتار آنها، در زندگی آنها، مشاهده كردم و آمدم برای افرادی كه میخواهند حركت كنند، میخواهند به دنبال درمان باشند، نه اینكه با مسئله شعاری برخورد كنند، هیئتی برخورد كنند، برای آنها میخواهم بیان كنم، كاری به كس دیگر نداریم.

