خصوصیات و اعمال ماه شعبان المعظّم
14یک وقت مرحوم آقا رضوان اللَه علیه میفرمودند اگر شخصی بدون آمادگی و بدون استعداد خداوند آن جمالش را در قالب حورالعین و امثال ذلک به او بنمایاند، دیگر در دنیا نمیتواند زندگی کند و توان گذران دنیا را ندارد. اینها را فعلا خدا نشان نمیدهد، اینها را میگذارد برای آن موقع. میگوید اینها باشد بعدا، فعلا اینجا را بگذران، این اوضاع دنیا را فعلا بگذران، حالا باشد برای آنجا، طلبت باشد. اما خب آنهایی که این مطالب را گذراندند، شما همینطوری نگاه نکنید حالا یک شخصی دارای یک مقاماتی، یک موقعیتی و خصوصیاتی است، همینطوری که نمیشود.
امیرالمؤمنین علیه السلام عرضه میدارد: حتى تخرق ابصار القلوب حجب النور؛ این چشم دل ما، این بصیرت ما، این تحمل ما، این سعه وجودی ما را که تو دادی، بیاید و حجابهای نور را پاره کند و کنار بزند و ما را به همان نقطه مقصود و همان غایت منظور، به آنجا برساند. ما اینجا نایستیم، در اینجا تأمل نکنیم، در این مسائل و علم غیب و مکاشفات و شهودها و مسائل و اینها نایستیم. اینها را رد کنیم. حتی تخرق ابصار القلوب؛ این چشمهای قلب، یعنی همان حالت استعداد و آمادگی که قلب با آن حالت میتواند مشاهده کند، آن را میگویند چشم قلب، حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور؛ این حجابهای نور را کنار بزند، فتصل الی معدن العظمه؛ برسند به همان معدن عظمت که مقام ذات پروردگار است. جایگاه عظمت، همان حقیقت وجود صرف، همان معنای بسیطالحقیقة، همان معنای ذات لایتناهی که آن معدن است و منشأ است برای همه اسماء کلیه و برای همه صفات کلیه. به آنجا امیرالمؤمنین میفرماید ما برسیم. حواسمان جمع باشد به این عوالم پایین دل خوش نکنیم!
وتصير ارواحنا معلقة بعزّ قدسک؛ و ارواح ما در عز قدس تو همینطور به حال طیران و به حال پرواز دربیاید.
الهى و الحقنى بنور عزّک الأبهج؛ خدایا مرا به آن نور عزّ ابهج که دارای بهاء بیشتر و تشعشع بیشتر است که بالاترین مرتبه هست، مرا به آن مرتبه ملحق کن. نور مقام عزت یعنی چه؟ یعنی مقام فناء ذات! این را امیرالمؤمنین علیه السلام صریح دارد میگوید. آن نوری که وقتی که بتابد در مقام عزّت پروردگار، دیگر غیری را باقی نمیگذارد، امیرالمؤمنین عرضه میدارد خدایا مرا ببر آنجا! که آن نور عزّت بزند و تمام شراشر وجود ما را قطع کند و تمام آثار وجود ما را از بین ببرد و تمام انانیتها و آثار نفس ما را مضمحل کند و هیچ چیزی از وجود ما حتی همان وجود ثابت ما، آن را هم از بین ببرد. چون در مقام تجلی آن نور عزت دیگر حتی عین ثابت هم باقی نمیماند. یعنی همان نقطه شروع. حتی همان نقطه شروع هر شخص که همراه با آن خصوصیت و هویت خارجی او نمودار میشود، آن هم حتی باقی نمیماند! و این یکی از ادله منقولهای است که دلالت بر فناء ذاتی میکند. چون مقام نور عزّت هیچ چیزی را جز ذات پروردگار نمیتواند تحمل کند. غیرتش غیر نگذاشت. وقتی غیرت خدا تجلی میکند، دیگر غیری باقی نمیماند، پس معلوم میشود در اینجا اینطور نبوده که فقط او باشد، غیر او هم بوده.

