اعتراف به خطا و اشتباه و تاثیر آن در رشد و تکامل
12میخندد! تفاوتی نمیكند. شاید هم بیشتر از این یكی خوشش بیاید! شاید هم یك چیزیاش بشود كه مثلا حالا فرض بكنید اگر یك مدتی از این مسائل پیش نیاید، بگوید خدایا چه شده؟ از این قضایا نیامده، پیش نیاوردی ...
اینها از آن چیزهایی بود كه مرحوم آقا میفرمودند و دستور میدادند كه سالك باید اینطور باشد، سالك باید به این نحو باشد، سالك باید در راستای این مسئله باید حركت كند، دستورات و اوراد و اذكار و امور عبادی به جای خود، آنها را نمیشود نفی كرد، بلكه باید آنها را به نحو اكید و منضبط انجام داد. ولی آنچه كه مهم است این است كه انسان در همان راستایی حركت كند كه در آن راستا بتواند آن منظور و مقصودی را كه مورد نظر خدا و اولیا است تحصیل نماید.
یك وقتی من برای یك شخصی یك نامهای نوشتم، در خیلی وقت پیش، و ده اشكال در آن نامه من متذكر شدم و زیرش هم نوشتم: تلك عشرة كاملة! این دهتایی كه دیگر دهتای تكمیلی است. ده تا مسئله به نظرم رسیده بود: این قضیه، این قضیه، این قضیه، این مطلب، این مطلب، این مطلب، راجع به این مطلب باید این كار را بكنید، راجع به آن باید آن كار را بكنید، ده تا، و زیرش هم نوشتیم تلك عشرة كاملة و فرستادیم.
ببینید این كه بزرگان میگویند باید انسان از نفس بگذرد، نه بابا شوخی نیست عزیز من! به خنده و چشم بسته و محاسن و اینها نمیشود نگاه كرد. به تبسم و آرام صحبت كردن و" نه خیر! ما كسی نیستیم! ما قابل نیستیم!" نیست.
خب بله، میدانیم قابل نیستید، میدانیم كسی نیستید واقعا، اما وقتی میگویید كسی نیستیم راست بگویید، نه اینكه شكم آدم را دربیاورید. خب خودت میگویی كسی نیستم، من هم همین را میگویم، خب چرا ناراحت میشوی؟ خب معلوم است پس كسی هستی! حالا كه كسی هستی، بگو كسی هستم، دفاع كن! از كسی بودنت دفاع كن! از آن وجودت دفاع كن، از آن استقلالت دفاع كن، یعنی چه كسی نیستم؟ خیلی هم هستی، خیلی هم ماشاءاللَه خوب و ...

