
اعتراف به خطا و اشتباه و تاثیر آن در رشد و تکامل
اعتراف به خطا و اشتباه و تاثیر آن در رشد و تکامل
16نكردهایم كه ما یك بشریم. ما خیال میكنیم ما امامیم، خیال میكنیم پیغمبریم.
یادتان میآید رفقا در ابتدای جلد اول اسرار ملكوت، آن روایت امیرالمؤمنین با انس بن مالك كه خادم پیغمبر بود و پیر بود، و آن جریان رفتن او با سلمان بر روی قالیچه و خلاصه خیلی داستان مفصلی است كه مرحوم آقا هم در كتابشان آوردهاند، آنجا وقتی كه جلوی ابیبكر و عمر و اینها حضرت به او میگویند: ای انس! آیا تو جزو آن جمعیت بودی كه ما رفتیم و این عوالم را طی كردیم و این مسائل را مشاهده كردیم؟ آیا تو بودی یا نبودی؟
میگوید كه یا علی، پیر شدهام، غفلت و نسیان عارض شده!!
تو پیر شدهای؟ این كه چند روز پیش بود! این كه پیری و جوانی نمیخواهد! این ماجرا چند روز پیش بود، چند ماه پیش بود كه اتفاق افتاد.
چرا؟ چون جلوی عمر و ابوبكر و افراد، اگر بگویی جلوی اینها آبرویت میرود، هان، موقعیت و مقام و منزلتی كه قرار است به تو بدهند از تو میگیرند، نتیجهاش چیست؟ نتیجهاش این است كه در قبال اعتراف به یك حق، بار زمین گذاشت و ایستاد! حضرت هم فرمودند اگر راست میگویی كه هیچ، اگر دروغ میگویی كه خدا چشمانت را بگیرد و پیسی را بر صورتت بیاورد كه نتوانی آن را بپوشانی. بیچاره كور و پیس شد و هرچه عمامه را میآورد پایین باز سفیدی میآمد پایینتر. اگر تا اینجایش هم میآورد سفیدی میآمد تا اینجا.
چرا؟ چون تو آمدی در قبال حق ایستادی.
این مسئله كمكم باعث میشود كه نفس برگردد. یكدفعه كه نفس قسی نمیشود. آن افرادی كه آمدند سیدالشهداء را به تیر و شمشیر گرفتند، یكدفعه كه اینطور نشدند. هِی هر روز یك قضیه، هر روز یك قضیه، هر روز یك مطلب، هر روز یك واقعه آمد و هی روی حق ایستادند، هِی روی حق ایستادند تا اینكه ...
افراد را اگر شما نگاه كنید، به این مسئله میرسید، میبینید بعضی از افراد، وقتی كه شما یك صحبت میكنید، او خیلی خوب نگاه میكند، بشّاش است، انبساط دارد، انبساط دارد، دارد نگاه میكند، دارد توجه میكند: ا عجب! درست است!
