
اعتراف به خطا و اشتباه و تاثیر آن در رشد و تکامل
اعتراف به خطا و اشتباه و تاثیر آن در رشد و تکامل
26حیاتشان بود گفتم آقا تا به حال شده شما پای آقای حداد را ببوسید؟
ایشان گفتند: نه خیر.
من گفتم: چرا؟ (آخر ایشان اجازه نمیدادند كسی پایشان را ببوسد، به هیچوجه).
یك عبارتی ایشان به من گفتند كه من هنوز كه هنوز است دارم روی آن فكر میكنم، بعد از گذشت سالها. گفتند: من بین خودم و بین ایشان حالتی را احساس میكردم كه نمیخواستم با بوسیدن پا از آن مرتبه تنزل پیدا بشود.
یعنی یك حالت وحدت. چون وقتی یكی میخواهد پای یكی را ببوسد حالت تواضع دارد دیگر، او میگوید من از تواضع هم گذشته بودم. كسی كه میخواهد پای كسی را ببوسد حالت چه دارد؟ تواضع دارد، یعنی خودش را پایین میداند و او را بالا میداند و میآید پایش را میبوسد. خب ما میدیدیم، آن افرادی كه در كربلا هستند، میآیند زانوی آقای حداد را میبوسیدند، همانطور كه نشسته بودند، میبوسیدند. ایشان هم كاری نداشت. افرادی كه میآمدند از شهرستانها، البته نه همهشان، بعضیشان. ولی وقتی كه مرحوم آقا را میدیدم، میرفتند دست آقای حداد را میبوسیدند، خب ما هم بالتبع ...
خب یك دفعه اتفاق افتاد كه آقای حداد بیایند دست آقا را ببوسند؟ نه! چرا؟ خب همیشه آقا دست آقای حداد را میبوسیدند، خب ما هم میدیدیم. یك دفعه اتفاق افتاد كه آقای حداد بیایند بگویند آقای آسیدمحمدحسین! شما به من چه دستوری میدهید؟ ذكر یونسیه را چند دفعه بگویم؟ یا غیر از این یونسیه دستور دیگری دارید كه من انجام بدهم؟
ما كه در مدتی كه محشور بودیم، نه شنیدیم و نه دیدیم، و نه از مرحوم آقا یك همچنین چیزی به نظر میرسید؛ ابدا! خب نشان میداد حالشان.
یك دفعه شد كه آقای حداد به مرحوم آقا بگویند كه آقای آسیدمحمدحسین شما چه نظری صلاح میدانید؟ بنده كجا سكونت اختیار كنم؟ كربلا بروم، نجف بروم، ایران بیایم، یا اینكه چه كنم ...
ولی مرحوم آقا به دستور كی از طهران به مشهد هجرت كردند؟ به دستور آقای حداد! مرحوم آقا به دستور كی از نجف به ایران هجرت كرد؟ به دستور آقای حداد! مرحوم آقا به دستور كی دخترش را به دامادی بعضیها درآورد؟ به دستور آقای حداد! مرحوم آقا به دستور كی رفقا را میپذیرفت و یا نمیپذیرفت؟ به دستور آقای حداد بود.
