
اعتراف به خطا و اشتباه و تاثیر آن در رشد و تکامل
تسریع در سلوک با اعتراف به خطای خویش و تبعیت از حق
اعتراف به خطا و اشتباه و تاثیر آن در رشد و تکامل
3یك وقت یك بنده خدایی بود ... حالا همینطوری داریم حرف میزنیم، ما از كجا میخواستیم صحبت كنیم!
یك بنده خدایی بود، حالا فوت كرده، از دوستان بود، زمان مرحوم آقا، خدا رحمتش كند، از دنیا رفت، و خب شخص فاضلی بود، خیلی با استعداد، خیلی خوشقریحه، خوشحافظه.
یك دفعه در یك مجلسی بودیم، یك كتابی را من خوانده بودم، اتفاقا ایشان هم خوانده بود، در آن كتاب یك قضیهای بود كه یك شخصی به تخت فولاد اصفهان میرود و در آنجا یك شبی به ملاقات حضرت بقیةاللَه نائل میشود. و برای آن حضرت چای میآورد، حضرت چای نمیخورند و میگویند نه، من چای نمیخورم. بعد طرف میرود حالا یك آبجوشی، چیزی میآورد.
البته این دلیل نمیشود چای نیاورید ها! حالا حضرت به چه ملاحظهای آن موقع گفتهاند من الان چایی نمیخورم ... حالا كاری هم به صحت و سقم مسئله نداریم كه آیا مكاشفه بوده یا واقع بوده.
این شخص میگفت كه نه، نان و پنیر آورده بوده و حضرت گفته بودند پنیر نمیخورم.
گفتم: نه، قضیه مربوط به چای است.
گفت: نه!
گفتم: خب برویم كتاب بیاوریم.
اتفاقا كتاب در منزلش بود، چون ما منزل آن آقا بودیم، كتاب آوردند دیدند چای است. آقا اینقدر این ناراحت شد، اینقدر رنگش قرمز شد و اینقدر ... گفتم چیه؟ داری میمیری! «چته؟» چه خبر است بابا؟ حالا یا چای یا پنیر، این كه دیگر مسئلهای نیست! حالا یا چای یا پنیر، هرچه میخواهد باشد!
چرا باید آدم ناراحت بشود؟ چرا؟ چرا انسان باید از یك اشتباهی كه كرده، از اعتراف به اشتباهش باید سرباز بزند؟ این یك مسئله است ها! این یك قضیهای است كه به این سمت ما را دعوت میكنند. این كه من ناراحت بشوم از اینكه دیگران فهمیدند اشتباه كردم، این ناراحتی چه معنا دارد؟ اینجا خودیت است! خودیت است دیگر! یعنی من، نباید كار اشتباه بكنم، یا اگر یك كار اشتباهی بكنم، یواشكی باشد، كسی نبیند، كسی نبیند، كسی متوجه نشود.
