نحوۀ تداوم مراقبه در زندگی انسان
11میگفتند: آقا شما برو این كار را انجام بده.
طرف میرفت انجام میداد، بعد هم خوشحال بود كه بله، ما رفتیم و ...
این دستور برای خودت بود، این به آقا چه مربوط است؟ او فقط یك راهنمایی كرد. آن پزشكی كه میآید نسخه میدهد هیچوقت شده مریض بلند شود بیاید نسخه پزشك را بردارد بدهد داروخانه و دوا را بگیرد بخورد و بعد برود در بزند و بگوید: آقا سلام علیكم! من نسخه شما را خوردم ها! یادتان باشد ...
خوردی كه خوردی! خودت خوب میشوی! اگر هم نخوری میمیری! چرا آمدی سراغ من؟ همان یكدفعه ویزیت دادی بس است دیگر، برای چه میخواهی دوباره بیایی ویزیت ... برو به نسخه عمل كن.
من مشاهده میكردم وقتی كه ایشان نسبت به خیلی از افراد میگفتند كه آقا این كار را بكنید، آن كار را بكنید، طرف یك حالت شعفی در او پیدا میشد و ... حالا آقا به او دستور دادهاند، آقا به او یك مطلبی گفتهاند، آقا به او یك قضیهای گفتهاند و حالا این دارد میرود انجام میدهد و بعد هم میخواهد بیاید گزارش بدهد كه ما اینطوری انجام دادیم، آنطوری انجام دادیم و در نفسش فلان شد ...
در حالی كه همه این حرفها هیچ حساب ندارد. او كه دارد میگوید برو این كار را بكن، یعنی برو این دوایت را بخور، برو این آنتیبیوتیكات را بخور، برو این شربتت را بخور، برو این آب را بخور، برو این غذا را بخور، برو این مسئلهای كه الآن برای تو لازم است و واجب است، برو الآن این را انجام بده، این را الآن میآید میگوید، منتها طرف یك همچنین برداشتی میكند، این هم یك لبخندی میزند و به روی مبارك خودش هم نمیآورد و میگوید: خب بسیار خوب، خوب كاری كردی به اصطلاح رفتی و ...
بله؟! این حالت نتیجهاش چیست؟ نتیجهاش این است كه هرچه انسان بماند، یك حسابی در نظرش است، یك قضیهای كه دارد در ازای یك مطلبی دیگر دارد این را انجام میدهد، دارد در ازای یك مسئله دیگر دارد انجام میدهد، دارد در ازای یك عوضی دارد این معوَّض را انجام میدهد؛ این نفس را جلو نمیبرد، سالك را جلو نمیبرد.

