
هدف از تنظیم و کیفیت تغذیه در سیروسلوک
فقره : فَقَالَ: أَمَّا اللَوَاتِي فِي الرِّيَاضَةِ: فَإيَّاكَ أَنْ تَأْكُلَ مَا لاَ تَشْتَهِيهِ، فَإنَّهُ يُورِثُ الْحَمَاقَةَ وَ الْبَلَهَ؛ وَ لاَ تَأْكُلْ إلاَّ عِنْدَ الْجُوعِ؛ وَ إذَا أَكَلْتَ فَكُلْ حَلاَلاً وَ سَمِّ اللَهَ وَ اذْكُرْ حَدِيثَ الرَّسُولِ صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ: مَا مَلاَ ءَادَمِيٌّ وِعَآءًا شَرًّا مِنْ بَطْنِهِ؛ فَإنْ كَانَ وَ لاَبُدَّ فَثُلْثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلْثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلْثٌ لِنَفَسِهِ
هدف از تنظیم و کیفیت تغذیه در سیروسلوک
توضیحات:
فقره : فَقَالَ: أَمَّا اللَوَاتِي فِي الرِّيَاضَةِ: فَإيَّاكَ أَنْ تَأْكُلَ مَا لاَ تَشْتَهِيهِ، فَإنَّهُ يُورِثُ الْحَمَاقَةَ وَ الْبَلَهَ؛ وَ لاَ تَأْكُلْ إلاَّ عِنْدَ الْجُوعِ؛ وَ إذَا أَكَلْتَ فَكُلْ حَلاَلاً وَ سَمِّ اللَهَ وَ اذْكُرْ حَدِيثَ الرَّسُولِ صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ: مَا مَلاَ ءَادَمِيٌّ وِعَآءًا شَرًّا مِنْ بَطْنِهِ؛ فَإنْ كَانَ وَ لاَبُدَّ فَثُلْثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلْثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلْثٌ لِنَفَسِهِ
هدف از تنظیم و کیفیت تغذیه در سیروسلوک
7آن وقت ما بیاییم به عنوان یك ایده، به عنوان یك مبنا، به عنوان یك نمود، نمودار، از یك ولی خدا تعبیر بیاوریم بر اینكه: ایشان در آن ترور شاه نظر موافق داشته و دخیل بوده است؛ این درست است؟! این درست نیست! چرا؟ عرض كردم: چون بر فرض صحت، ما باید از مبانی یك ولی خدا در ظرف تحقق ولایت باید سخن بگوییم، وگرنه، خُب بله ایشان در ده سالگی هم خیلی كارها میكردند، حالا در ده سالگی ولی خدا فرض كنید كه كارهایش همه درست است؟! ده سالگی، ده سالگی است!
یك روز در تهران نشسته بودم، طفل بودم، حدود ١٠ و ١١ سالم بود، دیدم كه مرحوم حداد رضوان اللَه علیه در آن سفری كه به ایران آمدند در آن اتاق نشسته اند و با والده ما دارند صحبت میكنند والده ما نشسته بود در آنجا و ایشان هم در اینجا دارند صحبت میكنند ما هم خُب دیگر كنجكاو و فضول و هرچه اسمش را بگذارید، ما هم رفتیم یك گوشه نشستیم ببینیم حالا ایشان چه میگویند. والده ما شكایت میكرد از شیطانیهایی كه ما میكردیم و خلاصه او هم ناراحت میشود و عصبانی میشود و گاهی از اوقات ما را تنبیه میكند و بعد خودش هم متاثر میشود و خلاصه به مرحوم آقای حداد رضوان اللَه علیه داشت شكایت میكرد، گلایه میكرد و خلاصه از ایشان استمداد میكرد.
ایشان یك خندهای كردند و فرمودند: نه، نه! شما نباید عصبانی و ناراحت بشوید، اینها كه گناه نكردند و بچهها معصوم هستند و اینها كاری نمیكنند، كار خودشان را دارند انجام میدهند و شما صبرتان بیشتر باشد و چه باشد ... و بعد یك قضیهای ایشان از خودشان تعریف كردند خیلی قضیه جالبی بود میفرمودند كه: من در آن زمانی كه در خدمت مرحوم استادم مرحوم قاضی بودم این را داشتند برای والده ما، خدا رحمت كند همه را و گذشتگان و گذشتگان از همه جمع و شیعیان امیر المومنین علیه السلام را، بله ما هم كم كم به اللاحقون، ما هم میرویم و دیگر خیلی فرصتی نمانده! بله خوش به حالشان كه آنها رفتند و بردند، و از این دنیا آن نفع و آن بهرهای كه باید بگیرند گرفتند، خوش به حالشان مرحوم قاضی از نجف میآمدند منزل ما و در آنجا یك ساعتی میماندند و بعد میرفتند و زیارت میكردند و یا شب را میماندند یا همان موقع برمیگشتند دوباره برای نجف، میگفتند در یكی از این سفرهایی كه ایشان از نجف آمده بودند به كربلا منزل ما در كربلا بود یك مقداری نشستند بعد حركت كردند كه بروند به سمت زیارت سید الشهداء علیه السلام؛ من هم همراه ایشان بیرون آمدم كه هر دو با هم حركت كنیم و برویم. این دختر كوچك ما هم، كوچك بود یك دختر چند سالهای بود، چهار پنج ساله، این خُب به ما علاقه داشت، شروع كرد دنبال ما راه افتادن، من هم دیدم این راه افتاده و فلان، یك دفعه متغیر شدم از مادرش كه چرا این را نمیگیرد و فلان، و فحشش را به این دادم، دختر فلانی و حالا من اسم نمیبرم؛ ایشان فرمودند: به اصطلاح این فلان شده را بگذارید من در خانه بگذارم و بعد خدمتتان بیایم، میگفتند تا یك همچنین حرفی زدم یك مرتبه من دیدم مرحوم قاضی ایستادند گفتند: سید هاشم چی گفتی؟! به سید اولاد پیغمبر جسارت كردی، توهین كردی! به چه حقی یك همچنین حرفی [را زدی] خلاصه شروع كردند ما را به باد ... خلاصه فقط چیزی نمانده بود حالا من میگویم كه یك كتكی هم بخوریم ایشان نگفتند من میگویم میگفتند اینقدر ایشان عصبانی شدند، رگهای گردنشان متورّم شد كه من گفتم: حالا چه كردیم بابا، حالا مثلا یك چیز ... گفتند كه: خب ببخشید ما معذرت میخواهیم فلان و این حرفها. حالا اتفاقی نیفتاده؟! گفتند: اتفاقی نیفتاده؟! پس میخواهی چه بشود؟! تو به دختر پیغمبر جسارت كردی! تو به سید جسارت كردی و چه كردی و ...! شروع كردند به گفتن حالا خُب البته سید و غیر سید كه ندارد منتهی در آنجا سید بوده، بچه بچه است دیگر، خُب معصوم است دیگر، بچه كه تفاوتی نمیكند كه عام باشد یا سید. منتهی حالا سید باشد به خاطر انتسابش به رسول خدا صلی اللَه علیه و آله این فرق میكند ایشان گفتند من گفتم: آقا من توبه میكنم و استغفار میكنم و توبه میكنم كه دیگر مرتكب یك همچنین مسئلهای نشوم. خُب شما ملاحظه كنید یك همچنین عملی از یك ولی خدا سر میزند؟ اگر درست است پس چرا استادش دارد این طور توبیخ میكند؟ این طور دارد تنبیه میكند؟ اگر غلط است مگر ولی خدا كار غلط انجام میدهد؟! این چیست؟ خُب مشخص است، در آن موقع یك همچنین حال كمالی نبوده، خلاصه او هم اشتباه میكند دیگر و ناراحت میشود و یك دفعه حالا یك خلافی میكند و بعد هم توبه میكند، خدا استغفار و توبه را برای چه موقع گذاشته؟ برای همین موقعها گذاشته دیگر! ما كه معصوم نیستیم.
