هدف از تنظیم و کیفیت تغذیه در سیروسلوک
8یك روز در تهران نشسته بودم، طفل بودم، حدود ١٠ و ١١ سالم بود، دیدم كه مرحوم حداد رضوان اللَه علیه در آن سفری كه به ایران آمدند در آن اتاق نشسته اند و با والده ما دارند صحبت میكنند والده ما نشسته بود در آنجا و ایشان هم در اینجا دارند صحبت میكنند ما هم خُب دیگر كنجكاو و فضول و هرچه اسمش را بگذارید، ما هم رفتیم یك گوشه نشستیم ببینیم حالا ایشان چه میگویند. والده ما شكایت میكرد از شیطانیهایی كه ما میكردیم و خلاصه او هم ناراحت میشود و عصبانی میشود و گاهی از اوقات ما را تنبیه میكند و بعد خودش هم متاثر میشود و خلاصه به مرحوم آقای حداد رضوان اللَه علیه داشت شكایت میكرد، گلایه میكرد و خلاصه از ایشان استمداد میكرد.
ایشان یك خندهای كردند و فرمودند: نه، نه! شما نباید عصبانی و ناراحت بشوید، اینها كه گناه نكردند و بچهها معصوم هستند و اینها كاری نمیكنند، كار خودشان را دارند انجام میدهند و شما صبرتان بیشتر باشد و چه باشد ... و بعد یك قضیهای ایشان از خودشان تعریف كردند خیلی قضیه جالبی بود میفرمودند كه: من در آن زمانی كه در خدمت مرحوم استادم مرحوم قاضی بودم این را داشتند برای والده ما، خدا رحمت كند همه را و گذشتگان و گذشتگان از همه جمع و شیعیان امیر المومنین علیه السلام را، بله ما هم كم كم به اللاحقون، ما هم میرویم و دیگر خیلی فرصتی نمانده! بله خوش به حالشان كه آنها رفتند و بردند، و از این دنیا آن نفع و آن بهرهای كه باید بگیرند گرفتند، خوش به حالشان مرحوم قاضی از نجف میآمدند منزل ما و

