اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

میزان اهتمام افراد پیرامون مسائل کلی و جزئی در سیر إلی اللَه

15985
عنوان بصری
نسخه عربی

میزان اهتمام افراد پیرامون مسائل کلی و جزئی در سیر إلی اللَه

15
  •  ببینید وقتی وسواس بخواهد بیاید، می‌آید توی منزل یك عارف و یك ولی خدا، می‌آید آن‌جا هم نفوذ می‌كند، داد می‌زد آیا این آب كر است، مرحوم آقا می‌خندید و می گفت: نخیر كر نیست آقا. حالا برو هر كاری می‌خواهی بكن، سربه سرش می‌گذاشتند بیچاره را، خب حالا كر نیست چی كار می‌خواهی بكنی؟ یعنی می‌آید نفس را می‌گیرد، تو آن‌وقت در منزل یك ولی خدا با وسواس شك داری زندگی می‌كنی؟ با وسواس و شك داری زندگی می‌كنی!!

  •  مگر همین ولی خدا با همین آب غسل نمی‌كند؟ مگر با همین آب وضو نمی‌گیرد؟، مگر با همین آب وضو نمی‌گیرد؟ این وسواس می آید در دین انسان تاثیر می‌گذارد، دین انسان را دستخوش اضطراب قرار می‌دهد، در زمان مرحوم آقا یك نفر آمده بود جلوی یك جمعی، می‌گفت آقا اگر ما ببینیم یكی از مراجع اعلم بود از استاد انسان، تكلیف انسان نسبت به تكالیفش و نسبت به چیز چه خواهد بود؟ من هم گفتم هیچی، بلند می‌شود می‌رود پیش همان و استادش را هم می‌گذارد كنار، دستش را هم می‌بوسد می‌گوید خداحافظ، حالا كه شما علمیتت به اندازه دیگری نیست، پس او بهتر می‌تواند مرا نسبت به تكالیفم آشنا كند و راه را بهتر نشان بدهد.

  •  ببینید بدبخت در وسواس به كجا رسیده، البته من خب یك جور دیگر فنی جواب دادم، گفتم شما اعلمیت را به چی می‌دانید؟ اگر اعلمیت به محفوظات و فلان و جمع كردن كتب است، خب بله یكی ممكن است عمرش صد سال باشد تبعاً بیشتر خوانده، اگر اعلمیت رسیدن به مطلب است خب آن یك حرف دیگر است، پس آن دیگر جای این حرف‌ها نیست.

  •  یعنی می‌آید در دین، در ارتباط، در ارتباط با راه، با سلوك كه باید محكم باشد تا جلو برود، باید بدون تردید باشد تا جلو برود. آن بیماری كه می‌رود پیش یك پزشك و بعد شك می‌كند و وسواس می‌كند در نسخه‌ای كه پزشك تجویز كرده، آن دیگر نمی‌تواند برود داروخانه و نسخه را به آن داروخانه ارائه بدهد و همین طور می‌ماند در خیابان، بروم نروم، بروم نروم، بروم در داروخانه یا نروم و همین طور می‌ایستد، مرض هم بعد او را از پا می‌اندازد، یا این‌كه آن داروخانه ساعت ده شب می‌شود و دیگر در را می‌بندد می‌رود در منزلش، و وقتی تصمیم می‌گیرد كه درب داروخانه بسته شده، این می‌شود چه؟ این می‌شود وسواس، این می‌شود احتیاط بی‌جا، كه انسان بیاید و به جای این‌كه از این مطلب به عنوان یك وسیله استفاده كند خود همین قضیه برای او موضوعیت پیدا می‌كند و همان‌جا می‌ایستد.