
میزان اهتمام افراد پیرامون مسائل کلی و جزئی در سیر إلی اللَه
میزان اهتمام افراد پیرامون مسائل کلی و جزئی در سیر إلی اللَه
19مرحوم حداد هم برسد همین است، به مرحوم آقا هم برسد همین است. فقط آن موقع مویش سیاه بود یا اصلًا مو داشت یا نداشت بعداً كم كم موهایش سفید شد و فلان و این حرفها، حالا تمام موها سفید ولی فهم همان، دست نخورده، آكبند. به به! هیچ دست نخورده، ریش سفید شده، قد خمیده شده، توان رفته، عصا به دست میگیرد، مغز همان است، فهم همان است، لذا الآن بیایید او را یك كنكاش كنید تحقیق كنید در افكارش، همان است، همان است.
چندی پیش بود توفیق پیدا كرده بودیم رفتیم سفر عتبات. در نجف یك مجلسی بود، گفتند بعضی از افراد میخواهند شما را ببینند از اشخاصی كه خب بسیار فرد محترمی بود ما را دعوت كرد و ما هم رفتیم، یك بنده خدایی آنجا بود پیرمردی بود خب معلوم بود كه نورانی است و به اصطلاح صفایی دارد، اما وقتی نگاهش میكردیم خب حالا این صفا و نورانیت جای خود، حالا ببینیم چی میخواهد بگوید تا اینجایش بد نبود، تا اینجایش. ولی آقا نیاورد آن روزی كه وقتی مشغول به صحبت شد دیگر چیزی نماند بود بزنم در سرم ای وای، ای وای! ای وای، ای وای! با فلان كس برخورد كرده با فلان كس دیده، با چه افرادی چیز كرده، دیگر اواخر كار دیگر همچین زده بود به اوت كه دیگر گفتم بسه دیگر خیلی ممنون به اندازه كافی استفاده كردیم، فرمایشی ندارید؟ بلند شدیم آمدیم بیرون و آن افرادی كه آنجا بودند، از دوستانی كه در آنجا بودند آمدند بیرون، آقا اینها دست را گرفته بودند به دلشان و داشتند از خنده زمین میخوردند.
ببینید نود سال سن است، چقدر فهم دارد؟ چقدر درك دارد؟ چقدر ذهنش باز شده؟ هیچی، فلانی خواب دید كه فلان چیز خواهد شد، فلانی در مكاشفه دید كه اینجور خواهد شد، بعد همان دوستانی كه در آنجا بودند آمدند ایراد گرفتند. گفتند آقا این مكاشفهای كه شده اینكه برخلاف آنچه كه در خارج است؟! میگویند نه، خلاف بهتان گفتند، گفتم آقا بنده خودم در ایرانم، به بنده هم خلاف گفتند؟ بنده خودم! چه میگویی؟!
