
توجه به ظواهر، موجب دوری از معنویات
فَقَالَ: أَمَّا اللَوَاتِي فِي الرِّيَاضَةِ: فَإيَّاكَ أَنْ تَأْكُلَ مَا لاَ تَشْتَهِيهِ، فَإنَّهُ يُورِثُ الْحَمَاقَةَ وَ الْبَلَهَ؛ وَ لاَ تَأْكُلْ إلاَّ عِنْدَ الْجُوعِ؛ وَ إذَا أَكَلْتَ فَكُلْ حَلاَلاً وَ سَمِّ اللَهَ وَ اذْكُرْ حَدِيثَ الرَّسُولِ صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ: مَا مَلاَ ءَادَمِيٌّ وِعَآءًا شَرًّا مِنْ بَطْنِهِ؛ فَإنْ كَانَ وَ لاَبُدَّ فَثُلْثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلْثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلْثٌ لِنَفَسِهِ و تذکراتی در خصوص توصیه بزرگان به شروع مراقبه خاصه اشهر ثلاثه قبل از حلول ماه رجب حداقل از اول ماه جمادی الثانی
توجه به ظواهر، موجب دوری از معنویات
12تو داری از امام رضا علیهالسّلام جدا میشوی، تو داری با این قضیه كه این شخص از این درب رفته پس امام رضا علیهالسّلام را از این دریچه باید ملاحظه كنی یعنی امام رضا علیهالسّلام را كنار گذاشتی، امام رضا علیهالسّلام كه این درب و آن درب ندارد، توجه میفرمایید؟
این طرف و آنطرف ندارد، اینها خیلی معانی عجیب و بزرگ و دقیقی است، این معانی و این مسائل مسائل كلیدی است، یعنی كلید بسیاری از حقایق در اینجا هست. یا اینكه دیده شده فرض كنید كه یك شخصی میخواهد برود در یك مسجدی نماز بخواند، میآید از ده نفر سوال میكند آقا این آقا كیست؟ اسمش چیست؟ كجا كار میكند؟ كارش چیست؟ آقا همینقدر نگاه بكنیم كه مومنین دارند به ایشان اقتدا میكنند تو هم برو اقتدا بكن. خیلی خب حالا خاطر جمع شد آقا این است و این است و شناسنامهاش را برو بپرس و تاریخ تولدش و ... خب كه یعنی چه؟ این یك آدم خوب است، حالا تو اینقدر نمازت ارزش دارد كه اینقدر بیایی راجع به او تحقیق بكنی؟ معلوم نبود اگر پشت سر كیك و كیك هم میایستادی اصلًا نمازت را تا این سقف بالا ببرند! حالا خیلی مثل اینكه مسئله مهم و دقیق است كه باید تا فیها خالدون این آقا را هم بایستی كه درآورد تا اینكه حضرت آقا بیایند چهار ركعت پشت سرش نماز بخوانند!! اینها همهاش جدا افتادن از آن جاده است و به كنار افتادن است.
خدا گفته نگاه كن تو داری به من اقتدا میكنی، تو من را داری در مقابل خودت قرار میدهی، بله، همینقدر كه فردی معروف و مشهور در فسق نباشد، دیگر بقیهاش مطلبی نیست، یك چیز مهمی نیست، چرا؟ چون وقتی كه داری به این آقا اقتدا میكنی آیا حواست هست كه تو داری در اللَه اكبر كه میگویی به این اقتدا میكنی یا داری اللَه اكبر به او میگویی؟ اگر به این بگویی كه اصلًا نمازت اشكال دارد! چون تو فقط این را بهعنوان یك وسیله و واسطه برای این ارتباط قرار دادهای نه بیشتر. وقتی كه شما سوار اتوبوس میشوید، وقتی كه شخص سوار تاكسی میشود و میخواهد برود یك جا، تاكسی میآید میایستد: آقا كجا میروی؟ من میخواهم بروم میدان انقلاب! خب آیا نگاهش میكند؟ خب شكلت را ببینم، قیافهات را ببینم، شماره شناسنامهات را دربیار و كارتت را نشانم بده و ... بابا بیا سوار شو برو دیگر یك ربع راه بیشتر نیست، فقط این راننده بعنوان اینكه شما را از این نقطه به آن نقطه برساند است، تمام شد، بعد هم آنجا پیاده میشوید و میروید، دیگر حالا بگو ببینم اسمت چیست؟ تو به اسم من چه كار داری؟ خب اسم و فامیلت چیست؟ حالت چطور است؟ و چند تا بچه داری و چند تا زن داری؟ خب حال قوم و خویشت چطور است؟ چه وقت كار میكنی؟ چه وقت آمدی؟ خستهای، نیستی و فلان، میگوید بابا خدا خیرت بدهد بیا یك پولی هم بهت بدهم دست از سر ما بردار برو سراغ یكی دیگر، توجه میكنید؟
